اگر اهلِ مطالعه باشید و رویدادهای بازار کتاب برایتان جذاب باشد، بیشک دانستن آمار «پرفروشترین کتابها»ی هفته، ماه، فصل یا حتا سال، برایتان موضوع جذابی است. در اینصورت، لابد بارها بر ستونهای باریک کنارِ صفحاتِ روزنامهها و مجلات ادبی که برچسب «آمار فروش کتاب» خوردهاند، چشم گردانده و فهرستِ «پرفروشترینها» را مرور کردهاید.
دربارهٔ اینگونه آمارها چهطور فکر میکنید؟ آیا به آن اعتماد میکنید و برای خرید کتابهای فهرستشدهاش در آینده، برنامهریزی میکنید؟
آمارهای مختلف، متکی به اطلاعات اولیهٔ صحیحاند. بنابراین، اگر فرد یا رسانهای بخواهد آماری قابل اعتماد و صحیح از فروش کتابها در بازار کشور تهیه کند، اطلاعات اولیه آن باید درست باشد.
استخراج آمار فروش کتاب، مستلزم دانستن آمارِ دقیقِ شمارگان کتابها، دفعات چاپ و تعداد فروش هر اثر است. اما آیا همهٔ این موارد برای رسانههای ما قابل تهیهاند؟ جواب این سؤال «خیر» است. اما چرا؟
پیشتر، در سایت خانهٔ کتاب اشا گزارشی دربارهٔ شمارگان کتابهای منتشر شده در ایران، آمده است. در آن گزارش، به استناد گفتههای ناشران و برخی از صاحبنظران حوزه نشر، به موضوعِ ناراستیِ برخی ناشران در اعلامِ شمارگان دقیق محصولاتشان به تفصیل پرداختهایم و آن را اثبات کردهایم.
بگذارید نظراتِ صاحبنظران دیگر در حوزهٔ توزیع و فروش کتاب را دربارهٔ این موضوع بخوانیم. برای این کار، از افراد مختلفِ زنجیرهٔ تولید و توزیع کتاب، پرسیدم: «آیا میتوان آمار درست و صادقانهای از فروش کتاب در ایران استخراج کرد؟»
و آنها پاسخ دادند:
یک لحظه…
به راستی آمار فروش کتاب به چه کاری میآید؟
هر هفته و ماه و سال، سایتهای معتبر فروش آنلاین کتاب نظیر آمازون یا مجلات پرتیراژی مانند نیویورکتایمز، فهرستی از پرفروشهای نشر آمریکا منتشر میکنند. در کشورهای دیگری نظیر فرانسه نیز انتشار چنین آماری معمول است.
در ایران، ناشران و دوستانشان که در مجلات و روزنامهها دست به قلماند، انتشار آمار فروش را بهانهای برای بزرگتر شدن نام خود و رفقایشان و راهی برای افزودن بر فروش میشمارند و به همین جهت، در آمار دست و قلم میبرند و رقم کم و زیاد میکنند یا متأسفانه در برخی اوقات، بیشتر تخیل میکنند تا تحقیق.
در کشورهایی که کتابخوانی همچون ایران فقیر نیست، استخراج آمار و انتشار آن، چندین منفعت تجاری و فرهنگی دارد. نخست، یکجور حساب و کتاب ناشر است با خودش تا ببیند و بفهمد که چه کاشت و برداشتش چگونه بوده است. ناشر با چنین آماری میفهمد کدام قطع، کدام جنس کاغذ، کدام طراحی و جنس جلد، کدام چاپ، کدام نویسنده، کدام مترجم، کدام فصل انتشار، کدام موضوع و کدام x دیگر، مخاطب را جذب یا دفع کرده است.
در چنین کشورهایی، ناشران با بهرهگیری از آمار نشر، برنامه ماه و سال بعدشان را پی میریزند تا از صحنهٔ رقابت در تجارتِ نشر بیرون نیفتند.
این آمار به خوانندگان هم دید میدهد. به سیاستمداران و جامعهشناسان و روانشناسان و پژوهشگران نیز کمک میکند تا بدانند مردم «چه» و «چهطور» و «چهقدر» و «چرا» میخوانند یا «چه» رویداد سیاسی یا اجتماعی بر خواندن و نخواندنشان مؤثر است.
بگذریم. اینجا ایران است و ناشران متعهد و روشنفکر ما، بیشتر هوای جیبشان را دارند تا دغدغهٔ مخاطب یا اخلاق را.
■■■
حامد اشرفینسب – کتابفروش شهرستانی: «فکر نکنم. چون ناشران دروغپردازی و خبرسازی زیاد میکنند. مثلاً همین انتشارات [...] یک کتاب را یک دفعهای ۴ بار چاپ میکند و بعد میگوید به چاپ چهارم رسید!
مثلاً وقتی ارگانی دولتی، یکی از محصولاتِ کمفروشِ این ناشر را میخواهد، ناشر از این فرصت برای بالابردن قیمت کتاب استفاده میکند. بنا بر این، یکدفعه میبینیم کتابی که اقبال چندانی ندارد و فروش نمیرود، اسماً چند چاپ میخورد و قیمتش هم چند برابر میشود!»
گفتههای اشرفینسب، به گونهای تکلیفِ ما را با موضوع «صحت شمارگان» مشخص میکند. همینطور با قیمت! و اندکی با فروشِ دولتی.
حالا باید پرسید ناشران خصوصی چطورند. شاید گفتههای نورشمسی –روزنامهنگار حوزهٔ کتاب- جوابمان را بدهد: «آنچه در حال حاضر به چشم میخورد ارائه آمارهای خودساختهای است که هریک از دستاندرکاران نشر به شیوهٔ خود در صدد ارائه و ثبیت آن در ذهن مخاطب خود هستند.
آمار موسسهٔ اطلاعرسانی خانه کتاب نیز به صورت فصلی در ارتباط با کلیهٔ آثار منتشر شده در کشور تنها به میزان انتشار و نه میزان استقبال اشاره دارد.»
این را اضافه کنید به جوسازیهای رسانهای که کارمندانِ یک بنگاه انتشاراتی، از طریقِ دوستانشان در مجلات و روزنامهها، دربارهٔ کتابهای نشر متبوعشان ایجاد میکنند. برای نمونه میتوان به دبیر سرویس ادبی مجلهای توقیف شده اشاره کرد که همزمان مسئول انتخاب داستان ایرانی یکی از ناشران پرآوازه بود. همچنین ویراستاران فعال در نشرهای مختلف که یا از اهالی مطبوعاتاند یا صاحب سایت و وبلاگ شخصیاند.
باز به دخالت دولت اشاره کنیم و از قول حسن سلمانی –بنیادگذار مؤسسه کتابخوانی «به سوی فردا» بخوانیم: «پاسخ من دربرگیرندهٔ دو مطلب است: اول آمار کاذب (آمار غیرحقیقی) و دوم کذب در آمار.
باید اول از همه، از معضل مهمی که هماره گریبانگیر فرهنگ این مملکت است نام ببرم: «دخالت دولت»
دولت یکی از مهمترین خریداران کتاب در ایران است و این خرید هم بدون تناسب با نیازها و سلیقههای مردم است، لذا اگرچه میتوان فهمید دولت چه تعداد کتاب را خریده است، در واقع حتا اگر بسیاری از این کتابها خمیر یا سوزانده شوند -هیچ تفاوتی نمیکند- در واقع باید گفت: آمار کاذب یا همان آمار دروغ.

نکتهٔ دوم بیصداقتی ناشرین در ارائهٔ آمار واقعی چاپ کتاب است که با انگیزهٔ کلاهبرداری از مؤلف، مخاطب یا مسائل مربوط به ممیزی اتفاق میافتد و در واقع نوعی دروغگویی آماری است!»
در اینباره، به اختصار باید گفت که پیش از قطع یارانه کاغذ که به ناشران اختصاص مییافت، ناشران از بیشتر جلوه دادن شمارگان کتابهای منتشر شدهشان نفع میبردند و یارانهٔ بیشتر جذب میکردند. اما حالا و با حذف یارانهها، ناشران از کمنشان دادن این رقم سود میبرند، چون در این صورت حقالتحریر کمتری به مؤلف میپردازند!
در مرور فهرستِ پرفروشها، معمولاً دو معیار مهم به چشم نمیخورند. نخست: رقم فروش. و دوم: فهرستِ منابعی که خبرنگار با کمک آنها آمار فروش را استخراج کرده است؛ یعنی ما با جدولی از پرفروشها مواجهیم، اما نمیدانیم این آمار از کجا آمده و چند نمونهٔ آماری برای استخراج آن بررسی شده است.
مجید شفیعی –کتابفروش تهرانی- به سؤال ما اینگونه پاسخ میدهد: «خیر! به چند دلیل. اول آنکه توزیع حرفهای در سراسر بازار کتاب موجود نیست. دوم آنکه بازار کتاب فقط و فقط روبه روی دانشگاه تهران است و این یعنی هیچ آماری وجود ندارد. عدهای هم خریداران فلهای هستند که کتاب را برای ادارات خود خریداری میکنند به عنوان یک کالای لوکس.»
خب، اگر منِ خبرنگار و شمای مخاطبِ کتاب، علاقهمند باشیم «آمار فروش کتاب» را با مراجعه به ۱۰، ۲۰، ۳۰ یا تعداد بیشتری کتابفروش استخراج کنیم، کتابفروشان (به فرض صداقتشان) از چه طریقی آمار دقیق را در اختیارمان میگذارند؟ تجربهٔ من در چندین بار مراجعه به کتابفروشیها برای تهیهٔ این آمار نشان میدهد کتابفروشانِ پرکار (نظیر آنهایی که در خیابان انقلاب تهراناند) به ارائه این آمار بدبین و بیتعهدند و حتا اگر چنین هم نباشند، پرفروشترینها را از میان کتابهایی که خود انتشار دادهاند معرفی میکنند. در بهترین حالت، کتابفروشانی هستند که فهرست را کمی دقیقتر ارائه میکنند، اما بدون ذکر تعداد! چون نرمافزارشان چنین قابلیتی ندارد یا نمیخواهند که داشته باشد.
رضا امیرخانی – نویسنده در اینباره میگوید: «تا سیستم فروشگاهی ما مرتب نشده باشد و آمار ماشینی از فروش نداشته باشیم، این امکان به صورت سیستمیک وجود ندارد. اما برای نویسندگانی که شمارگانِ فروش بالا دارند، یا برای تشکلهای فعال صنفی، استفاده از هولوگرام، تنها راهِ حلِ موضعی مسئله است.»
که این راه هم تا زمانی که ما به دورهٔ شکوفاییِ کتابخوانی در مملکتمان نرسیم، فرا نمیرسد!
اگر بخواهیم در تهیهٔ آمار، کتابفروشان دور از مرکز شهر تهران و کتابفروشیهای خوب شهرستانی را هم دخیل کنیم، اغلب سیستم کامپیوتری دقیقی ندارند و به تبع آمار دقیق هم.
آمار بازار نشر, آمار فروش کتاب, آمار پرفروشترین کتابها, پرفروشترین کتابها









آشخانه
همخانه





