یک: سال اول دانشگاه، کلاس درس فیزیک:
لابهلای گفتگوهای استاد و دانشجویان، صحبت آقای هاوکینگ شد. استیون هاوکینگ -فیزیکدان امریکایی- استاد دانشگاه کمبریج و امروز، جانشین افرادی چون نیوتن است.
کتاب «تاریخچهٔ زمان» او که دربارهٔ کیهانشناسی است، تا به حال به بیش از سی زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است. هاوکینگ در این کتاب کوشیده است تا با زبانی ساده و بیپیرایه، ضمن پرداختن به مباحث کیهانشناسی، بزرگترین سؤال بشر را هم پاسخ دهد: «ازکجا آمدهایم و به کجا میرویم؟» !
شیرینیِ مضاعف کتاب هاوکینگ، در فرمولها، نمودارها، عکسها و انگارههای گوناگون علمیای است که نه فقط برای اهل فیزیک، بلکه برای کسانی که سر و سرّی با فیزیک ندارند هم جالب و قابل فهم است. استیون هاوکینگ در این کتاب، از خداوند بسیار سخن میگوید و گویی مباحث فیزیکی و فلسفی را در هم آمیخته است!
پیشتر دربارهٔ این کتاب چیزهایی شنیده بودم. فرصت را غنیمت شمردم و نظر استاد را دربارهٔ این کتاب جویا شدم. استاد عزیز که دکترای اختر فیزیک داشت از وجود چنین کتابی اظهار بیاطلاعی کرد و پرسید: «قضیه چیست؟»
من هم همان چیزی که شنیده بودم بازگو کردم: «هاوکینگ سعی کرده است در این کتاب به زبانی ساده و عامه فهم، نظریهٔ خود را دربارهٔ سیاهچالهها شرح دهد و ماجرای سیر تکامل نظریهاش را بیان کند…». استاد محترم: «من معمولاً وقتم را برای خواندن این کتابهای عمومی و غیرتخصصی تلف نمیکنم!»
تأسف خوردم. پیش خودم گفتم: «کاش چیزی نمیپرسیدم تا همچین جوابی بشنوم. اینطوری، میتوانستم استاد محترم را دستکم تا آخر ترم تحمل کنم اما…»
دو: راجر سی. شانک میگوید: «انسانها اساساً برای فهم منطق آفریده نشدهاند، بلکه آفریده شدهاند تا داستانها را بفهمند». تصور بفرمایید آقای هاوکینگ چه زحمتی کشیده است تا علم را روایت کند و چه کسی بیش از یک استادِ دانشگاه نیاز دارد که روایت کردن را بیاموزد؟ نه فقط برای این که درسش را بهتر به دانشجویش بفهماند، نه. با داستان، چیزهایی منتقل میشود که هرگز یک مشت فرمول نمیتوانند با خود حمل کنند.
یکی از کتابهای مورد اقبال جامعهٔ دانشگاهی ایران، کتاب فیزیک هالیدی است. اما در کنار این کتاب، کتاب دیگری هم با عنوان «طرح فیزیک هالیدی» وجود دارد. این طرح، علاوه بر کتاب، شامل یک سری عکس و فیلم است. اگر به این کتاب سری بزنید، خواهید دید که اساسش بر داستانگویی است. اصلاً شروع کتاب با داستانی خواندنی است که همسر انریکو فرمی آن را روایت میکند. اما مگر این داستان چه چیزی به ما میآموزد؟
دانشجوی ما در دانشگاه میآموزد که فرمی، فلان فرمول را ارائه کرده است. با کلی زحمت آن را به ذهن میسپارد، بیآنکه بداند چرا؟ بیآنکه بداند اصلاً فرمی از کجا شروع کرد و چه کار کرد؟
آموختن اینکه فرمی چگونه به این فرمول رسید، بیش از آموختن آن فرمول ما را دانشمند و پژوهشگر بار خواهد آورد، چرا که با خواندنش، لذت کشف کردن را میچشیم. این چیزی است که داستان به ما میدهد.
احتمالاً استادِ فیزیکِ دانشگاه، به خاطر آن جواب مقصر نیست! او مجبور است انبوهی از آنچه به ظن خودش علم است، به دانشجویش حقنه کند و دست آخر هم از دانشجو بخواهد که همانها را روی برگهٔ امتحانی پس بدهد، که اگر ندهد، محکوم است به بیکارگی و بیعرضهگی و بیسوادیِ مطلق.
فکری میشوم که در هوای گرفتهٔ کلاس، چطور ممکن است جسارتِ مکاشفه را بیاموزم؟