خانه کتاب اشا| حمید اعلایی
چهارشنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۳:۳۱ ق.ظ | یادداشت
حمید اعلایی

فرهنگیان محترم، در طولِ مدت برگزاری مسابقه، به خانمِ صاحبِ کافی‌نت مراجعه می‌کرده‌اند، چند دقیقه می‌نشسته‌اند و منتظر می‌ماندند تا آن خانم، به جایشان، تک تک سؤالات را جواب بدهد و دکمهٔ ارسال را بزند. آخر سر وجهی به حلّالِ معما تقدیم می‌کرده‌اند. وزارت آموزش و پرورش هم از اجرای طرحِ موفقِ کتاب‌خوانی با حضور حداکثری، لابد اظهار رضایت کرده و به خاطر این طرح جداً جداً به خود مباهات کرده است.

یکم اردیبهشت ماه، سی‌امین سالگرد درگذشت سهراب
چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲:۱۹ ب.ظ | گزارش
حمید اعلایی

سهراب دربارهٔ زمان تولدش، چنین نوشته است: «من کاشی‌ام. اما در قم متولد شده‌ام. شناسنامه‌ام درست نیست. مادرم می‌داند که من روز چهاردهم مهر (6 اکتبر) به دنیا آمده‌ام. درست سر ساعت12. مادرم صدای اذان را می‌شنیده است...»

تا نمایشگاه...
چهارشنبه، ۲۵ فروردین ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۳ ب.ظ | یادداشت
حمید اعلایی

نیروهای همکار در برپایی نمایشگاه، به نحوی سعی می‌کنند بار مسؤولیت حریق احتمالی را از روی دوش خود بردارند بیشتر حوادث در شب و در انبارهای کتاب رخ می‌دهد. ظاهراً 24 حریق، هنوز مسؤولان برگزاری نمایشگاه را برای تغییر محل برگزاری آن متقاعد نکرده است!

هجوم مترجمان تازه‌کار به اثر نویسندگان مطرح
سه شنبه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹ - ۹:۵۵ ق.ظ | یادداشت
حمید اعلایی

خدا بیامرزد رضا سیدحسینی مرحوم را که زمانی در یک برنامهٔ تلویزیونی، وقتی شنید اوضاع نشر و ترجمه چنین است با لحنی نقادانه گفت: «مردم بیکارند آقا!» و او از جمله یلان ترجمهٔ ایران بود، نه دانش‌جوی تازه فارغ‌التحصیل شدهٔ زبان‌های خارجی که با ترجمه کتاب یک نویسندهٔ صاحب‌نام، در پی کسب شهرت باشد.

نوروز با کتاب (2)
یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹ - ۵:۲۵ ب.ظ | تاریخ
حمید اعلایی

چرا باید توی عید این اثر را خواند؟ «نوشتن با دوربین» یک اثر خاله‌زنکی تمام عیار است. غیبتِ بدون عقاب و بی‌صدا از احمد شاملو، نجف دریابندری، فروغ فرخزاد، مسعود کیمیایی و...

جمعه، ۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۱ ق.ظ | یادداشت
حمید اعلایی

او، زادهٔ پدری یهودی و مادری مسیحی در آمریکا بود. 91 سال عمر کرد. سال‌ها در انزوا زیست و روز 27 ژانویه 2010 میلادی مطابق با 7 بهمن‌ماه 1388 شمسی در محل زندگی‌اش واقع در شهر کورنیش واقع در ایالت نیوهمپشایر آمریکا درگذشت.

دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۸ - ۱:۲۶ ب.ظ | گزارش
حمید اعلایی

[گزارشی از نخستین مراسم «هیئت کتاب اشا] هیئت گرفتیم، تا علاوه بر اشک و آه، «دانایی» نصیب‌مان شود؛ تا بدانیم که خونِ خدا، چرا عاشورا را بنا کرد و چه چیز، عاشورا را ساخت و چرا باید عاشورا را زنده داشت. همین. ان‌شاءالله که توانسته باشیم.

چهارشنبه، ۶ آبان ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۴ ب.ظ | یادداشت
حمید اعلایی

به کافِ «مبارک» که می‌رسد، می‌شود متکلم وحده. لای‌به‌لای حرف‌هایش حس می‌کنم که برای تماسش، بهانه‌ای غیر از تبریک گفتن عید دارد. نرم‌نرم حالی‌ام می‌کند که از چیزی دل‌گیر است. می‌پرسد: «تا حالا طرفِ کتاب‌خانهٔ ملی رفته‌ای؟»...

سه شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۶ ق.ظ | یادداشت
حمید اعلایی

حتا آن‌ها که پای ثابت تماشای تله‌ویزیون نیستند هم، یکی-دو بار در هفته، چشم‌شان به آگهیِ «زنگوله» خورده. و لابد دیگر می‌دانید که چیست. شاید هم –مثل من- چندباری وسوسه شده باشید با تلفنِ هوشمندِ زنگوله تماس بگیرید و قصه بشنوید.

سه شنبه، ۷ مهر ۱۳۸۸ - ۴:۳۵ ق.ظ | داستان و رمان
حمید اعلایی

گزیده‌ای از داستان‌های آنتوان چخوف

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ی کدورت است!