<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا &#187; تنقلات</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/book-review/sher/tanaqolat-sher-ashkhane/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jul 2010 21:41:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>جمله‌های معترضه</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2637</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2637#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 07:26:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن مهدی‌زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[شعر آیینی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عباس احمدی]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2637</guid>
		<description><![CDATA[دوباره شب شد و بر زخم من غزل پاشید / و زخم باعث شعر است بنده معذورم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/jomle-motareze.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>اوایل که قرار شده بود معرفی شعر بنویسم؛ آقای سردبیر گفته بود: از تکا نباشد.</p>
<p>گفتم آخر چرا؟ تکا که کتاب‌های خوبی چاپ کرده.</p>
<p>گفت: آخر تکا برآمده از بدنهٔ دولت و رانت است و بسیار است و انصافاً راست هم می‌گفت. گفت عوضش، سورهٔ مهر کتاب‌های خیلی خوبی چاپ کرده. از آن‌ها معرفی کن.</p>
<p>گفتم خب سورهٔ مهر هم فلان است و بیسار است.</p>
<p>گفت راست می‌گویی. حالا اگر چاره‌ای نبود عیب ندارد از تکا هم معرفی کنی&#8230;.</p>
<p>این‌ها را گفتم که بگویم این بار واقعاً چاره‌ای نداشتم. نه این که کتاب دیگری برای معرفی نبود. چرا بود. زیاد هم بود. اما دلم توی این یکی بد جور گیر کرده بود و هرچه بالا پایین کردم، دیدم نمی‌توانم این را روی زمین بگذارم و یک کتاب دیگر دست بگیرم. از همین الآن به آقای سردبیر بگویم که می‌خواهم خیلی بیش‌تر از آن چهارصد-پانصد کلمه‌ای که قرارمان بود بنویسم. لطفأ این یک بار را اجازه بدهید!</p>
<p>قبلأ توی بعضی از جشنواره‌ها، چند شعر خیلی قشنگ از جناب دکتر عباس احمدی شنیده بودم. یک سلام علیک مختصری هم با ایشان داشتم اما هنوز مجموعه‌شان را نخوانده بودم. «جمله‌های معترضه» برای من از خیلی جهات با خیلی از مجموعه‌هایی که تا حالا خوانده‌ام متفاوت بود.</p>
<p>همان‌طور که اسم کتاب هم به ظرافت اشاره دارد، زبان خیلی از شعرها و مخصوصأ موفق‌ترین شعرهای جناب احمدی در این مجموعه، زبان اعتراض است؛ اما نه اعتراضی که دوره‌ای بین شاعران جوان ما مُد شده بود و پر از فضای یأس و منفی‌بافی و سیاه‌نمایی و تاریک اندیشی بود و آدم را یاد آن کوتولهٔ لی لی پوتی کارتن گالیور می‌انداخت که مدام می‌گفت: «ما موفق نمی‌شیم&#8230; من می‌دونم&#8230;»</p>
<p>و به قول خود جناب احمدی:</p>
<p>خسته نشدید این همه از ابر سرودید؟</p>
<p>یک بار هم از آبی باران بسرایید&#8230;</p>
<p>زبان اعتراض عباس احمدی از طرفی زبانی نیست که ایجاد سرخوردگی کند و فکر کنی الآن است که سقف آسمان روی سرت خراب شود و از طرفی مثل بعضی از کارهای مشابه</p>
<div class="box1" style="background-color: #f3f3f3; width: 180px; float: left; margin-right: 10px; border: #dddddd 1px solid; padding: 5px;">
<p><strong>چند دوبیتی و رباعی:</strong></p>
<p><strong>چند رباعی و دوبیتی:</strong></p>
<p>یا جامه ی احساس و وفا برتن کن</p>
<p>یا از تلفات عشق خود دیدن کن</p>
<p>امروز دلم به سن تکلیف رسید</p>
<p>لطفی کن و تکلیف مرا روشن کن</p>
<p>■</p>
<p>می دانم از این خانه رمیدی، برگرد</p>
<p>از خاطر ما پای کشیدی ، برگرد</p>
<p>این بار بیا به خاطر عشق ای دل</p>
<p>از گوشه ی بامی که پریدی برگرد</p>
<p>■</p>
<p>به جز از نفس خود دشمن نداریم</p>
<p>و حتی حال جان کندن نداریم</p>
<p>چرا این قدر از تو دور هستیم؟</p>
<p>مگرماها رگ گردن نداریم؟</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>دیگران باعث نشده که عاطفه و لطافت و طراوت شعر، فدای زمختی و زبری‌های واژه‌های اعتراض آمیز شود؛ بلکه لطافت‌ها و تازگی‌های زبانی که در سروده‌های ایشان دیدم واقعاً ممتاز و شاید کم نظیر بود.</p>
<p>مثلا نگاه کنید:</p>
<p><strong>ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است</strong></p>
<p><strong>سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد</strong></p>
<p>یا آن جا که درد دل های یک پیرزن فقیر عشایری را می سراید:</p>
<p><strong>روله! منم بی کس و کار؛ با چندسر طفل نازار</strong></p>
<p><strong>در دادگاه غم انگار؛ پروندهٔ ما قطور است</strong></p>
<p><strong>زین تیرهٔ خسته تنها؛ یک تن به جایی رسیده</strong></p>
<p><strong>فرزند نان آور ما ؛ در شهر حالا سپور است</strong></p>
<p><strong>مانند ما اسب دارد مردی که مرکز نشین است</strong></p>
<p><strong>روزی می‌آید&#8230; خودش هم؛ در انتظار ظهور است</strong></p>
<p>فکر می‌کنم چیزی که گزندگی اعتراض در زبان شعر عباس احمدی را ملایم و شیرین و دلنشین کرده، یکی دنبال کردن فکر و اندیشهٔ مشخص در شعر، و دیگری تسلط زیاد این شاعر به طنز است. بوی طنزپرداز بودنِ او را در خیلی از شعرهایش می‌توان استشمام کرد و الحق که از طنز-نه به معنای فکاهی و خنده‌آور بودن آن- خیلی هنرمندانه در سروده‌هایش حضور دارد.</p>
<p>فکر می‌کنم این بیت، یکی از شاهکارهای عباس احمدی در بهره‌گیری از طنز در شعر جدّی باشد:</p>
<p><strong>رفوگران تمام جهان رفیق منند</strong></p>
<p><strong>عجیب نیست پر از وصله‌های ناجورم</strong></p>
<p>که با این بیان طنز به شیرینی، نیش خودش را زده و خواسته بگوید، انگار هرکس که دستش به بالاها بند نباشد و رفقایش آدم‌های بی‌بضاعت باشند، باید هم غیر محترم باشند و به او وصله‌های ناجور بچسبانند.</p>
<p>این هم بیت آخر همان شعر:</p>
<p><strong>دوباره شب شد و بر زخم من غزل پاشید</strong></p>
<p><strong>و زخم باعث شعر است بنده معذورم</strong></p>
<p>دلم نمی‌آید بعضی دیگر از امتیازاتی را که به نظر من «جمله‌های معترضه» داشت، نشمارم و مثال نزنم. این روزها بلایی که گریبان‌گیر خیلی از شاعرهای ما شده و آن را نوآوری و حرکت رو به جلو به شمار می‌آورند، به کارگیری واژه‌های ناهنجار یا مدرن در شعر است. البته هیچ‌کس نمی‌تواند دست شاعر را در انتخاب واژهٔ دل‌خواهش ببندد؛ اما شعر، وقتی شعر می‌شود که بتوانی واژهٔ دل‌خواهت را هنرمندانه به استخدام شعر در بیاوری؛ یعنی این کار با دلالت هنری همراه باشد. اتفاقأ عباس احمدی هم از این واژه‌ها زیاد در شعرهایش آورده اما تسلط او به زبان شعر، باعث شده که نه تنها احساس ناهنجار بودن از این کلمات نکنیم، بلکه فکر کنیم شاعر، موفق به هنجارسازی جدیدی شده که این جدید بودن و آن هنجار بودن، دل‌نشینی شعر را مضاعف می‌کند:</p>
<p><strong>بی تو مولا سخت احساس تباهی می‌کنم</strong></p>
<p><strong>می‌نشینم گوشه‌ای افکار واهی می‌کنم</strong></p>
<p><strong>گرچه من پول هواپیما ندارم؛ در خیال</strong></p>
<p><strong>با کبوترها دلم را زود راهی می‌کنم</strong></p>
<p>نمونه‌های خیلی زیبایی از شعر سهل و ممتنع را در «جمله‌های معترضه» دیدم که واقعاً برایم لذت بخش بود. به ذکر همین یک مصراع که در رثای امام جواد علیه السلام آمده اکتفا می‌کنم:</p>
<p><strong>دنیا برای بار نهم بی امام شد</strong></p>
<p>دکتر عباس احمدی با «جمله‌های معترضه»اش به خوبی نشان داده که هم به یک زبان شعری متشخص و قوی دست پیدا کرده و هم اندیشهٔ شفاف و محکمی پشت سروده‌هایش هست و از همه مهم‌تر این‌که تکلیف خودش را با شعر مشخص کرده و خیلی خوب می‌داند  که از شعر چه می‌خواهد و خودش را به چه چیزهایی متعهد می‌داند و می‌خواهد به کدام نقطه برسد.</p>
<p>به قول خودش:</p>
<p><strong>در انتظار منجی‌مان ایستاده‌ایم</strong></p>
<p><strong>در ایستگاه آخرمان: شعر، انتظار&#8230;</strong></p>
<p>«جمله های معترضه» هم آیینی دارد، هم شعر مقاومت، هم اجتماعی، هم عاشقانه و هم طنز.</p>
<p>هم غزل دارد، هم قصیده، هم مثنوی، هم سپید، هم چهارپاره ، هم رباعی ، هم دوبیتی و هم نقیضه.</p>
<p>طبیعی است که همهٔ شعرهای این مجموعه در یک سطح کیفی نباشند و این اوصاف، مربوط به بهترین نمونه‌های این مجموعه بود که البته کم هم نیستند.</p>
<p>دلم نمی آید فقط یک شعر از این مجموعه را برایتان انتخاب کنم.</p>
<p>آقای سردبیر! جان مادرت هیچ کدامشان را حذف نکن!</p>
<p>■</p>
<p>ماه می آید از خم کوچه، چهره ای دائم الوضو دارد</p>
<p>پینه بر دست هاش و نعلینش اثر وصله و رفو دارد</p>
<p>مرد تنهاست، مرد غمگین است، کمرش از فراق خم شده است</p>
<p>ساغر شادی اش اگر خالی ست، باده ی غم سبو سبو دارد</p>
<p>ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است</p>
<p>سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد</p>
<p>باز امروز بغض نخلستان تا به سرحدّ انفجار رسید</p>
<p>باز امشب به استناد کمیل، ماه با چاه گفتگو دارد</p>
<p>کاه گل های کوچه مرطوب اند، اشک دیوار را درآورده ست</p>
<p>ناله ی خانم جوانی که، هر چه دارد علی از او دارد</p>
<p>-از دو دستش طناب بگشایید، مبریدش به مسلخ بیعت</p>
<p>دیگر او را کشان کشان مبرید، ایهااناس! ابرو دارد</p>
<p>گرچه در بند غربت، از این شیر، گرگ های مدینه می ترسند</p>
<p>ذوالفقارش هنوز برّان است، شور &#8220;حتی تقاتلوا&#8221; دارد</p>
<p>حبّ او از نتایج سحر است، باش تا صبح دولتش بدمد</p>
<p>آن صنوبر دلی که می باید پیش او سرو، سر فرود آرد</p>
<p>&#8230;</p>
<p>چارده قرن بعد خیلی ها دم از او می زنند، اما مرد</p>
<p>همچنان خار بر دو چشمش هست، همچنان تیغ در گلو دارد</p>
<p><strong>یکی از شعرهای این مجموعه را بشنوید:</strong></p>
<p><strong>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/jomle-motareze.mp3[/podcast]<br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="321" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="182" valign="top">جمله‌های معترضه</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>شاعر</strong></td>
<td width="182" valign="top">عباس احمدی</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="182" valign="top">توسعه کتاب ایران (تکا)</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="182" valign="top">علاقه‌مندان به شعر</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="182" valign="top">۲۶۴ صفحه رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="182" valign="top">دوم / ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="182" valign="top">۱۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="182" valign="top">۲۶۵۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="182" valign="top">۹۷۸-۶۰۰-۵۱۰۰-۳۹-۶</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2637">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2637/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/jomle-motareze.mp3" length="1201730" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>آن‌ها</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2492</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2492#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Apr 2010 13:23:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن مهدی‌زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>
		<category><![CDATA[فاضل نظری]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه غزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2492</guid>
		<description><![CDATA[یک جور غم‌ناکی یک دست و دوست داشتنی را سرتاسر سروده‌هایش حس کنی.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/aanha-nazari.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p><strong>سؤال:</strong> کی «شعر تر» انگیزد خاطر که «حزین» باشد</p>
<p><strong>جواب:</strong> وقتی که این خاطر، مال شاعری مثل <strong>فاضل نظری</strong> باشد و با وجود این همه بسامدِ خیس توی شعرش مثل (آب، چشمه، رود، دریا، ساحل، موج، فواره، برکه) باز هم یک</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">
<p>وضع ما، در گردش دنیا چه فرقی می‌کند</p>
<p>زندگی یا مرگ، بعد از ما چه  فرقی می‌کند</p>
<p>ماهیان روی خاک  و ماهیان روی آب</p>
<p>وقت  مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند</p>
<p>سهم ما از خاک وقتی  مستطیلی بیش نیست</p>
<p>جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟</p>
<p>یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد</p>
<p>تلخ و شیرین جهان اما چه  فرقی می‌کند</p>
<p>هیچ‌کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست</p>
<p>خانهٔ  من با خیابان‌ها چه فرقی می‌کند</p>
<p>مثل سنگی زیر آب از خویش  می‌پرسم مدام</p>
<p>ماه پایین است یا بالا چه فرقی می‌کند؟</p>
<p>فرصت  امروز هم با وعدهٔ فردا گذشت</p>
<p>بی‌وفا! امروز با فردا چه فرقی می‌کند</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>جور غم‌ناکی یک دست و دوست داشتنی را سرتاسر سروده‌هایش حس کنی.</p>
<p>این غم‌ناکی، وقتی با این بسامد‌های خیس، ممزوج می‌شود؛ انگار جور دیگری به دل می‌نشیند.</p>
<p>شاید وقتی برای اولین بار شعر‌های فاضل نظری را توی یک مجموعه ببینی، یادت بیاید که خیلی از بیت‌هایش را قبلاً به صورت پیامک خوانده بودی و باز یادت بیاید که چقدر خوشت آمده بود و خودت هم آن بیت‌ها را برای دیگران فرستاده بودی.</p>
<div id="attachment_2493" class="wp-caption alignright" style="width: 152px"><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/fazel-nazari.jpg"><img class="size-full wp-image-2493" title="fazel-nazari" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/fazel-nazari.jpg" alt="" width="142" height="189" /></a><p class="wp-caption-text">فاضل نظری - شاعر</p></div>
<p>خصوصیت دیگر شعر‌های نظری که من خیلی آن را می‌پسندم نگاه تازه به مضمون‌‌های کهنه است. بعضی ازاین غزل‌ها را که می‌خوانم فکر می‌کنم همان صائب تبریزی است که حالا کت وشلوار تن کرده و با لهجهٔ تهرانی حرف  می‌زند.</p>
<p>«آن‌ها» سومین مجموعهٔ فاضل نظری، شاعر سی سالهٔ خمینی است که به اعتقاد خودش این مجموعه به غم‌ناکی آن یکی مجموعه‌هایش نیست. بعضی‌ها هم معتقدند «آن‌ها» از لحاظ کیفی به «گریه‌های امپراطور» که اولین مجموعهٔ همین شاعر است، نمی‌رسد. حالا قضاوت آن با خود شما&#8230;</p>
<p>«آن‌ها» پنجاه و یک غزل اکثراً پنج-شش بیتی است که خیلی از بیت‌هایش را دوست داری برای همیشه حفظ کنی.</p>
<p>این کتاب را پارسال، سورهٔ مهر چاپ کرده است.</p>
<p><strong>یکی از اشعار این مجموعه را بشنوید:</strong></p>
<p><strong>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/aanha.mp3[/podcast]<br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="265" valign="top"><strong>شناسنامه   کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="140" valign="top">آن‌ها</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>شاعر</strong></td>
<td width="140" valign="top">فاضل نظری</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="140" valign="top">سوره مهر</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>گروه   مخاطبان</strong></td>
<td width="140" valign="top">غزل‌خوانان</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>تعداد   صفحات</strong></td>
<td width="140" valign="top">۱۱۲ صفحه / رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>نوبت   چاپ</strong></td>
<td width="140" valign="top">دوم / ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="140" valign="top">۲۵۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="140" valign="top">۲۰۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="140" valign="top">۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۷۳۸-۸</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<div id="_mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 0px; width: 1px; height: 1px; overflow: hidden;">
<p>وضع ما، در گردش دنیا چه فرقی می‌کند</p>
<p>زندگی یا مرگ، بعد از ما چه  فرقی می‌کند</p>
<p>ماهیان روی خاک  و ماهیان روی آب</p>
<p>وقت  مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند</p>
<p>سهم ما از خاک وقتی  مستطیلی بیش نیست</p>
<p>جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟</p>
<p>یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد</p>
<p>تلخ و شیرین جهان اما چه  فرقی می‌کند</p>
<p>هیچ‌کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست</p>
<p>خانهٔ  من با خیابان‌ها چه فرقی می‌کند</p>
<p>مثل سنگی زیر آب از خویش  می‌پرسم مدام</p>
<p>ماه پایین است یا بالا چه فرقی می‌کند؟</p>
<p>فرصت  امروز هم با وعدهٔ فردا گذشت</p>
<p>بی‌وفا! امروز با فردا چه فرقی می‌کند</p>
</div>

				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f1f4872c13f36147b17b059e0029a3c0?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>یاسین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2492/comment-page-1#comment-1633">2010-Apr-07</a></small>
							معرفی‌های جناب مهدی‌زاده عجیب جذاب و خواندنی است!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f386588592a856dc038d23e5b8182656?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سرمدی/:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2492/comment-page-1#comment-1635">2010-Apr-08</a></small>
							جالب بود. صائب تهرانی!
						  </li>
						  <li><i>چه فرقی میکند؟ &laquo; بي خوابي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2492/comment-page-1#comment-1636">2010-Apr-08</a></small>
							[...] منبع: اشا [...]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2492">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2492/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/aanha.mp3" length="1210381" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>بی‌خوابی‌ عمیق</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2024</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2024#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 20:08:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن مهدی‌زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[رباعی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر سپید]]></category>
		<category><![CDATA[شعر نو]]></category>
		<category><![CDATA[غزل عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدمهدی سیار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=2024</guid>
		<description><![CDATA[پیچیده‌تر از همه فرمول‌های فیزیک مکانیک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://up.iranblog.com/37261/1267371370.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>پیچیده‌تر از</p>
<p>همهٔ فرمول‌های فیزیک مکانیک</p>
<p>ساده‌تر از</p>
<p>همهٔ سؤال‌های امتحان دینی</p>
<p>در گردش است</p>
<p>جهان</p>
<p>همیشه وقتی «شاعرانگی» و «احساس» با «اندیشهٔ» زلال و ژرف و «زبان» یک دست و استوار با هم در یک شعر جمع می شوند، شعر اثر گذارتر و دل‌نشین‌تر و ماندگارتر می‌شود. محمدمهدی سیار، شاعر چنین سروده‌هایی است.</p>
<p>انتشارات سورهٔ مهر، حاصل بی‌خوابی‌های شانزده سالگی تا بیست و شش سالگی <strong><a href="http://mmsayyar.blogfa.com/">محمد مهدی سیار</a></strong> را با عنوان «بی‌خوابی‌ عمیق» منتشر کرده است.  در این مجموعهٔ متنوع، هم «سپید» و «نیمایی» و «غزل» و «رباعی» و «دوبیتی» هست؛ هم «آیینی» و «اجتماعی» و «عاشقانه»</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>سپید مثل:</strong></p>
<p>زمین برای دلم تنگ شده است</p>
<p>دلم برای آسمان&#8230;</p>
<p>ستاره نیستند این‌ها</p>
<p>خداوند</p>
<p>دانه پاشیده برایمان&#8230;</p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>نیمایی مثل:</strong></p>
<p>تو سربلندی</p>
<p>پرغروری</p>
<p>باشکوهی</p>
<p>آدم به آدم می‌رسد</p>
<p>اما تو کوهی&#8230;</p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>رباعی مثل:</strong></p>
<p>بی‌تاب‌تر از جان پریشان در تب</p>
<p>بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب</p>
<p>بی‌رؤیت روی او بلاتکلیفم</p>
<p>مثل گل آفتاب‌گردان در شب</p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>دوبیتی مثل:</strong></p>
<p>دروغی کهنه داغی بر تنم شد</p>
<p>دریغی وصلهٔ پیراهنم شد</p>
<p>سرآغاز و سرانجامم قفس بود</p>
<p>پروبالم وبال گردنم شد</p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>آیینی مثل :</strong></p>
<p>رها کنید علی را که مثل هر شب خود</p>
<p>به زخم کهنه و نان جوَش نمک بزند</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>یا:</p>
<p>ماهم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ</p>
<p>می‌دیدم آغاز محرم‌های عالم را</p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>اجتماعی مثل:</strong></p>
<p>خبر رسید که پاییز رو به پایان است</p>
<p>چه دل خوشید؟ که این اول زمستان است</p>
<p><strong>■</strong></p>
<p><strong>و این هم یک عاشقانه:</strong></p>
<p>خیره‌ست چشم‌خانه به چشمان مات من</p>
<p>خالی‌ست بی صدا و سکوتت حیات من</p>
<p>دل می‌کنم به خاطر تو از دیار خویش</p>
<p>ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من</p>
<p>آیات سجده‌دار خدا چشم‌های توست</p>
<p>ای سورهٔ مغازله! ای سور و سات من!</p>
<p>حق السکوت می‌طلبند از لبان تو</p>
<p>چشمان لاابالی و لب‌های لات من</p>
<p>شاعر شدن بهانهٔ تلمیح کهنه‌ای‌ست</p>
<p>تا حافظ تو باشم؛ شاخهٔ نبات من!</p>
<p>شکر خدا که دفتر من بی غزل نماند</p>
<p>شد عشق نیز منکری از منکرات من</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="369" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">بی‌خوابی‌   عمیق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>شاعر</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">محمدمهدی سیار</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">سوره مهر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه مخاطبان</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">مشتاقان شعر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">اول / ۸۸</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">۲۵۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد صفحات</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">۹۶ صفحه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">۲۲۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="153" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک</strong></p>
</td>
<td width="216" valign="top">
<p align="center">۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۶۴۸-۰</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2024">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2024/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاد شهر</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1986</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1986#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 09:11:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن مهدی‌زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[دراژه شکلاتی]]></category>
		<category><![CDATA[رباعی]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده باوران]]></category>
		<category><![CDATA[میلاد عرفان‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[پادشهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1986</guid>
		<description><![CDATA[دنبال در سوخته‌ای می‌گردیم شاید که در بهشت، آن در باشد رباعی، قالب کهن و شورانگیز شعر پارسی است که انگار در دههٔ هشتاد، یک بار دیگر با اقبال شاعران جوان مواجه شده است. میلاد عرفان‌پور، شاعر بیست و یک سالهٔ خوش قریحهٔ شیرازی، حالا یکی از چهره‌های شاخص رباعی دههٔ هشتاد است. داشتن تعهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://up.iranblog.com/37261/1266728576.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>دنبال در سوخته‌ای می‌گردیم</p>
<p>شاید که در بهشت، آن در باشد</p>
<p>رباعی، قالب کهن و شورانگیز شعر پارسی است که انگار در دههٔ هشتاد، یک بار دیگر با اقبال شاعران جوان مواجه شده است.</p>
<p>میلاد عرفان‌پور، شاعر بیست و یک سالهٔ خوش قریحهٔ شیرازی، حالا یکی از چهره‌های شاخص رباعی دههٔ هشتاد است.</p>
<p>داشتن تعهد و التزام، اندیشهٔ زلال، زبان اعتراض، نگاه متفاوت، احساس پاک و یک‌دستی و قوت زبان از شاخصه‌های رباعی عرفان‌پور است که در کنار تنوع در موضوع و مهارت بالا در غافل‌گیری و ضرباهنگ؛ رباعی‌های او را انگشت‌نما، تأثیرگذار و مثال زدنی کرده است.</p>
<p>«<a href="http://merfan.parsiblog.com/1171981.htm">پاد شهر</a>» عنوان مجموعه‌ای از رباعی‌های عرفان‌پور است که هم به راحتی به دل می‌نشیند و هم توی جیب جا می‌شود!</p>
<p>انتشارات «سپیده باوران» این رباعی‌ها را نخستین بار در «مشهد» منتشر کرده است.</p>
<p>میلاد عرفان‌پور این مجموعه را به آن‌هایی تقدیم کرده که در شلوغی‌های شهر، ایمان روستایی‌شان را گم نمی‌کنند&#8230;</p>
<p>■</p>
<p>دل بستهٔ سکّه‌های قلّک بودیم</p>
<p>دنبال بهانه‌های کوچک بودیم</p>
<p>رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود</p>
<p>ای کاش تمام عمر کودک بودیم</p>
<p>■</p>
<p>ای بی تو زمانه سرد و سنگین درمن</p>
<p>ای حسرت روزهای پیشین در من</p>
<p>بی مهری انسان معاصر در توست</p>
<p>تنهایی انسان نخستین در من</p>
<p>■</p>
<p>رفتی و به جایی نرسیدیم ای عمر</p>
<p>یک لحظهٔ خوش نیافریدیم ای عمر</p>
<p>ما بر لب جوی هم نشستیم ولی</p>
<p>هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر</p>
<p>■</p>
<p>گفتی به چه دلخوشی؟ سؤالت خوب است</p>
<p>گفتی که غریب&#8230; احتمالت خوب است</p>
<p>از شهر دلم گرفته&#8230; برخواهم گشت</p>
<p>ای تنهایی سلام! حالت خوب است؟</p>
<p>بیت نخست این رباعی‌ها را هم –اگر به دل‌تان نشست- در خود کتاب پیدا کنید:</p>
<p>■</p>
<p>تنهایی اگر که با تو بودن باشد</p>
<p>می‌خواهم از این به بعد تنها باشم</p>
<p>■</p>
<p>ما درد مدامیم؛ بگویید به تیغ</p>
<p>ما شیشه ی عطریم؛ بگویید به سنگ</p>
<p>■</p>
<p>پیداست چرا برج نشین مغرور است</p>
<p>آدم ها را همیشه کوچک دیده</p>
<p>■</p>
<p>جز سنگ تراش پیر این آبادی</p>
<p>برسنگ مزار خود کسی گریه نکرد</p>
<p>■</p>
<p>بیهوده ترک نخورده لب‌های زمین</p>
<p>لب های حسین بن علی را دیدهَ ست</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="283" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">پاد شهر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">میلاد عرفان‌پور</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">سپیده باوران</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">آن‌هایی که ایمان را در شهر می‌جویند</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">اول / ۸۸</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">۳۳۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">۶۴ صفحه / جیبی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">۸۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک</strong></p>
</td>
<td width="159" valign="top">
<p align="center">۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱۸۷-۷-۲</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1986">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1986/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غزل۸۶</title>
		<link>http://asha.ir/archives/933</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/933#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 10:13:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر احسان دولت‌آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[دراژه شکلاتی]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه غزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=933</guid>
		<description><![CDATA[مجموعه غزل به انتخاب سعید بیابانکی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://img.majidonline.com/pic/224326/ghazal.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>یکی از نقاط مثبت مجموعه‌های غزل که از اشعار شاعران مختلف گرد آوری می‌شود، وجود غزل‌های مختلف با دیدگاه‌های متنوع و فضاهای متفاوت است .</p>
<p>مجموعهٔ حاضر، اشعار شاعران جوانی چون سید مهدی موسوی، پانته‌آ صفایی، مهدی جهاندار و آثار شاعران  جوان دیگر را در خود جا داده است و بدون  اغراق در آن غزل‌های زیبا و خوبی گرد آوری شده است .</p>
<p>در واقع جوان بودن شاعران باعث نشده است که این اشعار، پختگی و لطافت کمی داشته باشد. شاید بعضی از این آثار همواره به عنوان یکی از بهترین آثار شاعر در کارنامهٔ شعرش ثبت شود.</p>
<p>این کتاب همه نوع  غزل از فرم و سبک‌ تا دیدگاه و نگاه‌ها را در خود جای داده است و می‌تواند مخصوصاً برای شاعران جوان و علاقه‌مند به اندازهٔ یک گارگاه ادبی عالی مفید به فایده باشد.</p>
<p>و بک الدخیل یا عشق،بک الدخیل یا عشق</p>
<p>به کفم عصای موسی و تو رود نیل یا عشق    (عباس کیقبادی)</p>
<p>دختر جهزیه نه ولی رنگ و رو که داشت</p>
<p>گیرم که آس و پاس ولی آرزو که داشت       (فریبا صفری)</p>
<p>کی می‌رسم به لذت در خواب دیدنت</p>
<p>سخت است سخت از لب مردم شنیدنت       (پانته‌آ صفائی)</p>
<p>روضه‌خوان گفت: که لیلا پسری داشت که رویش</p>
<p>به درخشندگی ماه که عباس عمویش&#8230;</p>
<p>این مجموعه می‌تواند خوانندگان را یاری کند تا آثار شاعرانی را انتخاب کنند که به سلیقهٔ خواننده نزدیک است. در واقع سلیقهٔ مخاطب را به وی می‌شناساند تا به راحتی بتواند از میان مجموعه‌های شعر چاپ شده، مجموعه‌ای را انتخاب کند. تلاش آقای بیابانکی در جمع‌آوری این مجموعه قابل تحسین و ستودنی است.</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="265" valign="top">
<p align="center"><strong>شنــــاس‌نامهٔ   کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>عنوان:</strong></td>
<td width="151" valign="top">غزل هشتاد و شش</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>ناشر:</strong></td>
<td width="151" valign="top">سوره مهر</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>گروه مخاطبان:</strong><strong></strong></td>
<td width="151" valign="top">علاقه‌مندان به غزل‌های نو</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>به انتخاب:</strong></td>
<td width="151" valign="top">سعید بیابانکی</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>نام کتاب:</strong></td>
<td width="151" valign="top">گزیدهٔ غزل جوان امروز</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>شمار‌گان:</strong><strong></strong></td>
<td width="151" valign="top">۲۵۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>تعداد صفحات:</strong><strong></strong></td>
<td width="151" valign="top">۱۲۰ صفحه رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></td>
<td width="151" valign="top">۱۶۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top"><strong>شابک:</strong></td>
<td width="151" valign="top">-</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=933">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/933/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاطرات مشترک</title>
		<link>http://asha.ir/archives/882</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/882#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Aug 2009 19:44:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر احسان دولت‌آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات مشترک]]></category>
		<category><![CDATA[دراژه شکلاتی]]></category>
		<category><![CDATA[سارا جلوداریان]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه غزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=882</guid>
		<description><![CDATA[در میان دفترهای شعر منتشر شده، گاه دفترهایی یافت می‌شود که از نظر موضوع و مضمون، سروده‌ها تنها در یک زمینهٔ خاص قابل بررسی هستند و به مضامین دیگر کم‌تر پرداخته‌اند. گاهی هم دفترهای شعری یافت می‌شود که شاعرانشان در شعر به مضامین بسیاری پرداخته‌اند: اجتماعی، دینی، عاشقانه و&#8230; که این به سبب قریحهٔ شاعر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://img.majidonline.com/pic/219643/4.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p dir="rtl">در میان دفترهای شعر منتشر شده، گاه دفترهایی یافت می‌شود که از نظر موضوع و مضمون، سروده‌ها تنها در یک زمینهٔ خاص قابل بررسی هستند و به مضامین دیگر کم‌تر پرداخته‌اند.</p>
<p dir="rtl">گاهی هم دفترهای شعری یافت می‌شود که شاعرانشان در شعر به مضامین بسیاری پرداخته‌اند: اجتماعی، دینی، عاشقانه و&#8230; که این به سبب قریحهٔ شاعر و تک‌بعدی نبودن اوست. کتاب <strong>خاطرات مشترک</strong> نمونه‌ای از این کارهاست که در قالب غزل، به تمام مضامین شعری پرداخته است و در هر نمونه غزل‌های زیبایی برای عرضه دارد.</p>
<p dir="rtl">نمونه‌ای از مضامین مختلف این کتاب را ببینید:</p>
<p dir="rtl">عاشقانه:</p>
<p dir="rtl">دارم شروع می‌شوم از چشم‌های تو</p>
<p dir="rtl">جریان گرفته است تنم زیر پای تو</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">اجتماعی _انتقادی:</p>
<p dir="rtl">کفر دنیا را گرفته، ذره‌ای ایمان کجاست</p>
<p dir="rtl">جمع‌مان جمع است،اما خلوت یاران کجاست</p>
<blockquote>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl">■■■</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">دیگر آن سارای معروف غزل‌ها نیستی</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">هی تظاهر می‌کنی اصلاً تو سارا نیستی</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">سیب‌هایت زیر پای عابران له می‌شود</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">تو دقیقاً دختری بودی که حالا نیستی</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">تو دقیقاً دختری بودی که باید می‌شدی</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">تا همین دیروز هم، امروز اما نیستی</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">■■■</p>
</blockquote>
<p dir="rtl">دینی:</p>
<p dir="rtl">چندیست فقر و فاجعه بیداد می‌کند</p>
<p dir="rtl">مولا چرا به داد ضعیفان نمی‌رسد</p>
<p dir="rtl">تا موقعی که عدل علی برقرار نیست</p>
<p dir="rtl">این داستان تلخ به پایان نمی‌رسد</p>
<p dir="rtl">و مضامین دیگری که شاعر در سرودن همهٔ آنها به نحو چشمگیری موفق بوده است. در واقع کتاب «خاطرات مشترک» خانم <strong>سارا جلوداریان</strong> می‌تواند برای هر مخاطبی با هر ذائقه و برداشت و نگاهی به شعر جالب و خواندنی باشد.</p>
<p dir="rtl">کتاب در این مراکز عرضه می‌شود:</p>
<p dir="rtl">۱-تهران انقلاب، روبروی دانشگاه تهران، پاساژ فروزنده،خانه شاعران ایران.۶۶۹۷۱۳۱ ۰۲۱</p>
<p dir="rtl">۲-کرج، خیابان شاه عباسی، روبروی امام‌زاده حسن دفتر فنی توحید-۰۲۵۱۷۷۴۶۵۶۷</p>
<p dir="rtl">۳-قم ، صفائیه، کوچهٔ بیگدلی، انتشارات ابتکار دانش۰۲۵۱۷۷۴۶۵۶۷</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="265" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>خاطرات   مشترک</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>ناشر: </strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>شانی   (کرج)</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>گروه مخاطبان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">علاقه‌مندان به شعر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">سارا جلوداریان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>شمار‌گان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">۱۰۰۰ جلد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>نوبت چاپ:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">اول</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>تعداد صفحات:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">۱۳۰ صفحه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">۲۰۰۰تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl">۴-۳۵-۷۵۷۲-۹۶۴-۹۷۸</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p dir="rtl">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=882">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/882/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هر لبت یک کبوتر سرخ است</title>
		<link>http://asha.ir/archives/756</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/756#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 06:11:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[دراژه شکلاتی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>
		<category><![CDATA[غلامرضا طریقی]]></category>
		<category><![CDATA[هر لبت یک کبوتر سرخ است]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=756</guid>
		<description><![CDATA[شاید ما اهالی خانه کتاب اشا را سرزنش کنید که مادام از شیرینی هدیه گرفتن و هدیه دادن کتاب کیفور می‌شویم و این حس خوب را بازگو می‌کنیم. اما باور کنید برای ما، این شیرینی مانند ندارد. مدتی قبل، دوست عزیزمان «امیر احسان دولت آبادی» به مناسبتی، کتاب «هرلبت یک کبوتر سرخ است» را به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.iricap.com/images/book/book-small-070922023409-330.gif" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;">شاید ما اهالی خانه کتاب اشا را سرزنش کنید که مادام از شیرینی هدیه گرفتن و هدیه دادن کتاب کیفور می‌شویم و این حس خوب را بازگو می‌کنیم. اما باور کنید برای ما، این شیرینی مانند ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">مدتی قبل، دوست عزیزمان «<a href="http://ghazalvare.blogsky.com/" target="_blank">امیر احسان دولت آبادی</a>» به مناسبتی، کتاب «هرلبت یک کبوتر سرخ است» را به من هدیه کرد. هر لبت یک کبوتر سرخ است، مجموعه شعری است از شاعر جوان و خوش قریحه، <a href="http://www.golamrezatarighi.blogfa.com/" target="_blank"><strong>غلام‌رضا طریقی</strong></a>.</p>
<p style="text-align: justify;">غلام‌رضا طریقی متولد ۱۳۵۶ است و غیر از این، دو مجموعه شعر دیگر نیز اخیراً منتشر کرده است. خود جناب امیراحسان‌خان معتقد است که دو اثر دیگر طریقی، که بعد از «هر لبت یک کبوتر سرخ است» منتشر شده‌اند، به قوت و حلاوت اولین اثر نمی‌رسند. صحت و سقم ادعای امیراحسان پای خودش، اما شخصاً «هر لبت یک کبوتر سرخ است» را عمیقاً دوست دارم.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">جا می‌خورد از تردی ساق تو پرنده!</p>
<p style="text-align: justify;">ایمان منی -سست و ظریف و شکننده!-</p>
<p style="text-align: justify;">هم، چون کف امواج «خزر» چشم‌گریزی</p>
<p style="text-align: justify;">هم، مثل شکوه «سبلان» خیر‌ه‌کننده!</p>
<p style="text-align: justify;">می‌خواست مرا مرگ دهد، آن‌که نهاده‌ست</p>
<p style="text-align: justify;">بر خوان لبان تو، مربای کشنده!</p>
<p style="text-align: justify;">چون رشتهٔ ابریشم قالیچهٔ شرقی‌ست</p>
<p style="text-align: justify;">بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده!</p>
<p style="text-align: justify;">غیر از تو که یک شاخهٔ گل بین دو سیبی</p>
<p style="text-align: justify;">چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده؟!</p>
<p style="text-align: justify;">لب‌های تو اندوختهٔ آب حیات است</p>
<p style="text-align: justify;">اسراف نکن این همه در مصرف خنده!</p>
<p style="text-align: justify;">ای قصهٔ موعود هزار و یکمین شب</p>
<p style="text-align: justify;">مشتاق تو هستند هزاران شنونده</p>
<p style="text-align: justify;">افسوس که چون اشک، توان گذرم نیست</p>
<p style="text-align: justify;">از گونهٔ سرخ تو -پل گریه و خنده-!</p>
<p style="text-align: justify;">عشق تو قماری‌ست که بازنده ندارد</p>
<p style="text-align: justify;">ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده!!</p>
</blockquote>
<ul>
<li>دوستش دارم به خاطر تخیل بی‌حصار شاعر، آن‌جا که می‌سراید:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><em>ای -آب آتش‌زننده- چشم خوش شعله پوشت!<br />
</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>بار لبم را «گران» کرد، لب‌های خرما فروشت!</em></p>
<ul>
<li>دوستش دارم به خاطر نگاه عمیق شاعرانهٔ شاعرش، آن‌جا که می‌گوید:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><em>اگر منعم کند دین از شراب خون گیرایت</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>دو فنجان قهوه می‌نوشم، به یاد مردمک‌هایت!</em></p>
<ul>
<li>دوستش دارم به خاطر ایرانی بودن و عینی بودن تصاویرش، آن‌جا که می‌گوید:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><em>نبند روسری‌ات را به وقت بوسه زدن</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>تنی به آب زدن بادبان نمی‌خواهد!</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>نبند روسری «آبی» خودت را نه!</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>زمینهٔ تن تو «آسمان» نمی‌خواهد!</em></p>
<ul>
<li>دوستش دارم به خاطر قدرت شاعر در بهره‌گیری از کلمات و آرایه‌های ادبی، آن‌جا که می‌گوید:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><em>با یاد شانه‌های تو سر آفریده است</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>ایزد چقدر «شانه به سر» آفریده است!</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>&#8230;</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>هرچیز را که یک سر سوزن شبیه توست</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>خوب آفریده است -اگر آفریده است-!</em></p>
<ul>
<li>دوستش دارم به خاطر استعاره‌های جان‌دارش، آن‌جا که می‌گوید:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><em>تو که چشمات شب لبریز نوره</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>تنت آمیزهٔ برف و تنوره</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>دوباره صبح شد؛ پاشو کمک کن</em></p>
<p style="text-align: justify;"><em>که دست و صورتت آبو بشوره!</em></p>
<p style="text-align: justify;">غزل‌های عاشقانهٔ «غلام‌رضا طریقی» در «هر لبت یک کبوتر سرخ است» برای هر خانوادهٔ‌ دو نفره‌ای پیش‌نهاد می‌شود! برای تازه عروس و دامادها، برای کهنه -اما زنده- عروس و دامادها و برای هرکسی که «عاشقی کردن» را با کلمات سعدی و منزوی تجربه کرده و حالا دلش، غزل‌های امروزین طلب می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>برای مطالعهٔ بیش‌تر: </strong><a href="http://www.iricap.com/dialogcontent.asp?id=126" target="_blank">گفتگوی کوتاه سوره مهر با طریقی</a></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="265">
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong>شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">هر لبت یک کبوتر سرخ است</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">سوره مهر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>گروه مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">جوان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">غلامرضا طریقی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>تصویرگر:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">ندارد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>مترجم</strong><strong>:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">ندارد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شمار‌گان:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">۲۲۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">اول / ۸۶</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>تعداد صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">۸۰ صفحه / رقعی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">۱۳۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="151">
<p dir="rtl">۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۲۹۹-۴</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=756">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/756/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دگرخند</title>
		<link>http://asha.ir/archives/425</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/425#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 23:10:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[زبان و ادبیات فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[طاقچه]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[علی موسوی گرمارودی]]></category>
		<category><![CDATA[هجو]]></category>
		<category><![CDATA[هزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=425</guid>
		<description><![CDATA[شاید برای‌تان جالب‌تر باشد اگر بدانید که یکی از به‌ترین و علمی‌ترین کتاب‌های موجود در زمینه‌ٔ تاریخ طنز همین کتاب است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/degarkhand.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p dir="rtl">نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب تهران. همین‌طور که غرفه‌های کم نام و نشان را زیر سبیلی رد می‌کنم و به دنبال یک ناشر پرکار و معتبر می‌گردم، در غرفهٔ مؤسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران یکی از دوستان را می‌بینم.</p>
<p dir="rtl">او پشت به قفسه‌ها ایستاده و من روبروی او. هنوز چند ثانیه از شروع احوال‌پرسی نگذشته که نگاهم روی کتابِ پشتِ سرش جا می‌ماند. کتابی با طرح جلدی جذاب و عنوانی جذاب‌تر.</p>
<p dir="rtl">سعی می‌کنم فعلا سراغش نروم تا احوال‌پرسی‌ها تمام شود و بعد با خیال راحت زیر و رویش کنم. اما نمی‌شود. نام نویسنده را که می‌بینم طاقت نمی‌آورم و برش می‌دارم. «دگرخند؛ درآمدی کوتاه بر طنز و هزل و هجو در تاریخ و تاریخ معاصر»؛ نوشتهٔ دکتر علی موسوی گرمارودی.</p>
<p dir="rtl">انتظار دیدنِ هر اسمی را به عنوان نویسندهٔ این کتاب داشتم غیر از علی موسوی گرمارودی. شاید برای‌تان جالب‌تر باشد اگر بدانید که یکی از به‌ترین و علمی‌ترین کتاب‌های موجود در زمینه‌ٔ تاریخ طنز همین کتاب است.</p>
<p dir="rtl">دکتر گرمارودی یک فصل از این کتاب را مثل اغلب کتبی که با طنز در ارتباطند به تعریف طنز و هجو و هزل پرداخته و در فصلی دیگر به طور کامل دیدگاه قرآن و روایات را دربارهٔ این مقوله بیان کرده ‌است. شاید تسلط گرمارودی بر قرآن عاملی شده تا این فصل از «دگرخند» فصلی متمایز و برجسته باشد.</p>
<p dir="rtl">«نقیضه‌ها»، «طنز در متون گذشته» و «روزنامه‌های فکاهی» از دیگر بخش‌های این کتاب ارزش‌مند است.</p>
<p dir="rtl">با چیزهایی که گفتم شاید این‌طور به نظر برسد که این کتاب ویژه‌ٔ گروهی خاص مثل محققان است، اما وجود نمونه‌های ناب و غنی در جای‌جای دگرخند باعث شده تا این کتاب در کنار ارزشِ علمی‌ای که دارد تفاوت چندانی با یک کتاب طنز نداشته باشد.</p>
<p dir="rtl" align="center">***</p>
<p dir="rtl">راستش خاطرم نیست که از آن دوست چه‌طور جدا شدم و خداحافظی کردم!</p>
<p dir="rtl">
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="246">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">دگرخند؛   درآمدی کوتاه بر طنز و هزل و هجو در تاریخ و تاریخ معاصر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>ناشر:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">مؤسسه   مطالعات تاریخ معاصر ایران<strong></strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>گروه   مخاطبان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">طنز   دوستان و طنزنویسان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نویسنده:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">علی   موسوی گرمارودی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شماره‌گان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۲۰۰   نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نوبت   چاپ:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">اول / زمستان   ۸۰</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>تعداد   صفحات:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۳۸۸   رقعی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۹۵۰   تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۲-۳۴-۶۳۵۷-۹۶۴</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=425">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/425/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گریه‌های امپراطور</title>
		<link>http://asha.ir/archives/235</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/235#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 17:12:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر احسان دولت‌آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>
		<category><![CDATA[فاضل نظری]]></category>
		<category><![CDATA[گریه‌های امپراطور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=235</guid>
		<description><![CDATA[گریه‌های امپراطور اولین مجموعه غزلِ فاضل نظری است که در سال 84-83 به همت نشر هزاره‌ی ققنوس وارد بازار شد و مورد استقبال مخاطبان عام و هم‌چنین منتقدان قرار گرفت که نظری را در بین هم‌نسلان خود، از لحاظ حرفه‌ای برتری بخشید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/13870604021.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;" dir="rtl">گریه‌های امپراطور اولین مجموعه غزلِ <strong>فاضل نظری</strong> است که در سال ۸۴-۸۳ به همت نشر هزاره‌ی ققنوس وارد بازار شد و مورد استقبال مخاطبان عام و هم‌چنین منتقدان قرار گرفت که نظری را در بین هم‌نسلان خود، از لحاظ حرفه‌ای برتری بخشید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">روانی ادبیات، درون مایه‌ٔ قوی و گسترهٔ دانش واژه‌گانِ شاعر، وی را در انتقال مفاهیم نهفته در ذهن و دلش به خوبی یاری کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مورد دیگری که اشعار این کتاب را برای مخاطبانش جذاب می‌کند، ردیف‌های زیبا و رندانهٔ غزلیات است. مثل عوض شدست، که بمیرم، عاشقت شدست، به هم می‌ریزد، از ماه، پرشدست و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما آن‌چه بیش‌تر ناخودآگاه مخاطبان را به سوی اشعار این کتاب می‌کشاند، تأثیرپذیری ابیات، از اشعار قدمایی چون حافظ و سعدی است، که سال‌های سال‌ آشنای ذهن ایرانیان بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این بیت از فاضل نظری:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یوسف فروختن به زرناب هم خطاست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">را با این بیت از حافظ مقایسه کنید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به هر حال مطالعهٔ اشعار و کتاب‌های فاضل نظری برای مخاطبان لذت بخش و برای شاعران جوانی که دوست دارند شعر را به صورت جدی و حرفه‌ای دنبال کنند، راه‌نما است.</p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="246">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>ناشر:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">هزارهٔ ققنوس (اول و   دوم)</p>
<p dir="rtl">سوره مهر <strong></strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>گروه مخاطبان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۵ تا ۱۰۰۰ ساله‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نویسنده:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">فاضل نظری</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شماره‌گان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۲۵۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نوبت چاپ:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">سوم ۸۶</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>تعداد صفحات:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۸۳ صفحه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۶۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۴۶۲-۲</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=235">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/235/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیوان حافظ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/167</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/167#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 00:19:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فهیمه شانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[زبان و ادبیات فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[تصحیح]]></category>
		<category><![CDATA[جامع]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[دیوان]]></category>
		<category><![CDATA[علامه قزوینی]]></category>
		<category><![CDATA[قاسم غنی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد گل اندام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?p=167</guid>
		<description><![CDATA[نسخهٔ جامعی از تصحیح انتقادی شامل غزلیات، مثنویات، مقطعات، رباعیات و قصاید است. در انتهای کتاب، چندین فهرست از اسامی رجال، امکنه، قبایل، کتب و کلمات و تعبیرات تفسیر شده در حواشی دیوان قرارداده شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/dervish.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;">دیوان حافظ<br />
شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی<br />
به تصحیح علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی<br />
چاپ نهم؛ ۱۳۸۴<br />
انتشارات زوار<br />
شمارگان: ۳۳۰۰ نسخه<br />
قیمت: ۶۰۰۰ تومان</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>در میان کتب چاپ شده، پس از قرآن کریم، دیوان حافظ بیش‌ترین آمار چاپ را به خود اختصاص داده است تا آن‌جا که گذرمان به هر کتاب‌فروشی که می‌افتد، حتماً نسخه‌هایی معتبر، بازاری، فال‌نامه و انواع چاپ‌های نفیس یا بی‌ارزش از دیوان حافظ به چشم می‌خورد.<br />
اگر ما را با خواجه جز تفألی و تفننی سر و کار نباشد، ممکن است هر کدام از نسخ  برای رفع نیازمان کفایت کند، اما یقیناًً آنان که با این کتاب گرامی و این اندیشة بزرگ مأنوس هستند و نسخه‌ها و چاپ‌های مختلف از دیوان را از نظر گذرانده‌اند، تفاوت بسیار در نسخ مختلف را دریافته‌اند و چه بسا گاه در این که بالأخره کدام کلمات یا عبارات یا حتی ابیات و غزلیات، اندیشة اصیل خواجه یا حداقل نزدیک به آن است، سرگردان مانده‌اند!<br />
اختلاف در نسخ ممکن است به دلایلی باشد که برخی از آن‌ها به اختصار عبارتند از:<br />
■ یکی این‌که نسخه‌نویسان یا خوانندگان شعر خواجه، عباراتی از خواجه را که در زمان آن‌ها قریب و نامأنوس است، با طبع و سلیقة شخصی خود به عبارات قابل فهم زمان خویش تغییر داده‌اند!<br />
■ دوم آن‌که هر چه از زمان شاعر فاصله می‌گیریم و شهرت او عالم‌گیرتر می‌شود، اشعاری از شاعران دیگر در دیوان راه یافته است و چون نسخة قدیمی‌تر در دسترس نیست، تمییز دادن آن هم ممکن است آسان نباشد!<br />
■ سوم آن‌که نسخ خطی قدیم گاه از جهت خط و املا ناخوانا بوده و در هنگام نسخه‌برداری مجدد، تغییر کرده‌اند.<br />
این سطور، سرنخی است به قصد شناساندن معتبرترین نسخه از دیوان حافظ؛ هم برای آنان که درپی گوهر ناب اندیشة اصیل شاعر هستند و هم برای آنان که درپی نسخه‌ای از دیوان هستند برای این‌که آن را منشأ تحقیق و بررسی قرار دهند.<br />
کتاب، نسخهٔ جامعی از تصحیح انتقادی شامل غزلیات، مثنویات، مقطعات، رباعیات و قصاید است. در انتهای کتاب، چندین فهرست از اسامی رجال، امکنه، قبایل، کتب و کلمات و تعبیرات تفسیر شده در حواشی دیوان قرارداده شده است. علامه قزوینی و دکتر غنی در تصحیح این نسخه هجده نسخة متفاوت از دیوان را منشأ کار خود قرار داده‌اند و شرح کامل تلاش‌ها و نام نسخ مورد استفاده، مطابق معمول کتب تصحیح شده در ابتدای کتاب آورده شده است.<br />
همان‌طورکه می‌دانیم حافظ(علیه‌الرحمه)، خود اشعارش را به صورت کتاب حاضر ارائه نکرده است و اولین جامع این دیوان عظیم، محمد گلندام بوده است که تقریباً معاصر با خواجه به جمع‌آوری و تدوین دیوان اقدام کرده است. مقدمة محمد گلندام نیز در ابتدای این کتاب وجود دارد که پس از شرح روش تصحیح اشعار، در ابتدای کتاب و قبل از غزلیات آمده است و از دو جهت زبان شیرین تاریخی آن و اطلاعاتی که دربارة دیوان در اختیار ما می‌گذارد، جالب و خواندنی است.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5f19e01fa1bf273aa60a5f2b0619b051?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محسن خطیبی‌فر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/167/comment-page-1#comment-42">2009-Jan-12</a></small>
							یا حق
سلام
جایی در نوشته آمده: «این سطور، سرنخی است به قصد شناساندن معتبرترین نسخه از دیوان حافظ…» و در سطر بعد آمده دربارهٔ کتاب حرف را شروع کرده است. فکر می‌کنم اگر چیزی وسط این دو قرار بگیرد و یا خط‌های پایانی به بالا و بین این دو سطر منتقل شوند نوشته به‌تر خواهد شد. تعیین این امر به‌عهدهٔ نویسنده است البته.

پ.ن:
۱- چه‌را این نوشته به‌شکل کج انتشار پیدا کرده؟
۲- چه‌را برای اطلاعات کتاب از جدول استفاده نشده؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=167">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/167/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
