<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا &#187; غذا</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/book-review/tarikh/ghaza-tarikh-ashkhane/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jul 2010 21:41:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>بهائیت در ایران</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3475</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3475#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 21:12:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[بهاءالله]]></category>
		<category><![CDATA[بهائی]]></category>
		<category><![CDATA[بهائیان]]></category>
		<category><![CDATA[بهائیت]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت بهائیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرق انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه‌های انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[پرنس کینیاز دالگورکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3475</guid>
		<description><![CDATA[ردپای بهائیان در کشف حجاب رضاخانی، ایجاد لژهای فراماسونری، انحراف در مشروطیت، کشتار و فتنه‌انگیزی...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/bahaeiyat-dar-iran.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>این که شهید عزیز <strong>سید</strong><strong> </strong><strong>عبدالحسین لاری</strong> می‌گفت: «هزار لعنت به ابالیس انگلیس و روس بدتر از مجوس» بدون دلیل و از سر تعصب بی‌جا نبود. شاید که نه حتما! اگر هر ایرانی وطن دوستی هم به تاریخ ۲۰۰ سال اخیر (به ویژه دورهٔ قاجار) آگاهی پیدا کند، همین موضعِ سخت و نفرت شدید را نسبت به انگلیس و روسیهٔ تزاری ابراز کند.</p>
<p>بهائی‌گری و بهائی‌بازی در تاریخ معاصر ایران از آن دست وقایعی است که دو سر بیش‌تر ندارد. یک سرش جهالت و نادانی آدم‌ها و یک سر دیگرش قدرت‌طلبی صرف آدم‌هایی است که از نادانی آدم‌های دستهٔ اول بهره می‌برند. تمام داستان</p>
<div style="float: left; width: 180px; margin-right: 10px; padding: 5px; border: 1px solid #ffffff; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>«کاروان قرة العین  وقتی به همدان وارد شد،متشکل از حدود چهل نفر زن و مرد بود.در همدان نیز او به همان ترتیب کرمانشاه سه خانه اجاره کرد و خود نیز به خانه بزرگان از جمله به قلعه بهمن میرزا که دارالحکومه بود رفت و آمد می کرد و در نتیجه جمعی از اصحاب حرم بزرگان به او گرویدند&#8230;ملا الیاهو و ملا لاله زار که هردو کلیمی بودند با توجه به کینه ای که نسبت به اسلام داشتند چون آوای تفرقه در دین مبین را شنیدند مثل پروانه به دور آن شمع چرخیدند و چنان درباره قرة العین غلو نموده،نابغه و بی مانند بودن او را ترویج کردند که بازار این دین سازان رواج گرفت.»-ص ۱۳۴-</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>ریشهٔ بهائیت که از فرقه‌ای انحرافی به نام «بابیت» سرچشمه می‌گیرد، از زمانی آغاز می‌شود که یک کاردار دوم سفارت روسیه در تهران به نام «پرنس کینیاز دالگورکی» تصمیم می‌گیرد برای رسیدن کشور متبوعش به آب‌های آزاد و به چنگ آوردن ایران در زمان محمد شاه قاجار (پدر ناصرالدین شاه) به شیوه‌های ریاکارانه روی بیاورد و با ایجاد فتنه و تفرقه در کشورمان به اهدافش برسد.</p>
<p>دالگورکی برای رسیدن  به اهدافش ابتدا به دروغ اظهار اسلام  می‌کند و برای کسب علوم اسلامی به <strong>حوزهٔ</strong><strong> </strong><strong>علمیه اصولیون</strong> در تهران وارد می‌شود و بعد از مدت کوتاهی متوجه می‌شود که عقاید علما و مردمی که پیرو اصول مذهب شیعهٔ اثنی عشری هستند، آن قدر محکم است که او نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. به همین دلیل این بار به حوزهٔ علمیه «شیخیه» می‌رود.</p>
<p>شیخیه فرقه‌ای بود که با حمایتِ مستقیمِ فتحعلی شاه قاجار محفلشان رونق گرفته بود و به نوعی علمایِ آن آخوندهای درباریِ نیمهٔ اول عصر قاجار محسوب می‌شدند. اعتقاد پیروان این فرقه بر این مبنا بود که ایشان برای عمل به احکام و صدور فتاوای جدید به برداشت از قرآن، دستورات پیامبر و امام اعتقاد داشتند و عقل را به عنوان مبنا قبول نداشتند. در مقابل، دم از چیزی به نام <strong>رکن رابع</strong> می‌زدند. یعنی معتقد بودند که در زمان غیبت امام زمان(عج) باید به «رکن رابع» مراجعه کرد و رکن رابع از نظر آن‌ها کسی بود که به واسطهٔ ریاضت‌ها به درجه‌ای رسیده باشد که شخصاً به دیدار امام عصر نائل آمده و فتاوای جدید را از ایشان بپرسد! در واقع شیخیه‌ای‌ها در عمل منکر عقل و احادیث مربوط به استخراج احکام توسط علما می‌شدند.</p>
<p>با ورود دالگورکی به حوزهٔ علمیهٔ شیخیه و آگاهی پیدا کردن از عقاید بعضاً عجیب و غریب علمای شیخیه دربارهٔ باب امام زمان بودن و دیدار با ایشان، کشف کرد که تنها راه نفوذ و ایجاد تفرقه در ایران استفاده از همین ظرفیت عالی است&#8230;</p>
<p>این که چه طور همین جناب دالگورکی به بهانهٔ ادامه تحصیلات حوزوی به کربلا می‌رود و می‌شود شاگرد <strong>سید</strong><strong> </strong><strong>کاظم رشتی</strong>، عالم بزرگ فرقهٔ شیخیه و این که بعد چطور جناب <strong>علی</strong><strong> </strong><strong>محمد شیرازی</strong> را کشف می‌کند و این طلبهٔ حشیشی را قانع می‌کند که تو بابِ امام زمانی و باید قیامت را آغاز کنی، تازه قسمت اول داستان است. مصیبت اصلی وقتی اتفاق می‌افتد، که با توطئهٔ این جناب دالگورکی دو لشکر از مردم ایران، یکی به حمایت <strong>علی</strong><strong> </strong><strong>محمد باب</strong> که دیگر آن موقع ادعای امام زمان بودن می‌کرد و لشکر دیگر به فرماندهی <strong>امیرکبیر</strong> (صدراعظم ناصرالدین شاه جوان) برای تجزیه نشدن ایران، روبروی هم قرار می‌گیرند و برادرکشی اتفاق می‌افتد.</p>
<p>بعد و محاکمه و  اعدام علی محمد باب توسط علمای  تبریز، تحرکات جانشینان علی محمد که کاملاً با سفارت روسیه هماهنگ بودند، دوباره شروع می‌شود. آن‌ها قصدِ کشتن شاه را می‌کنند و با شکستِ نقشه‌شان، شاه حکم تبعید بابیان را صادر می‌کند. با ورود بهائیان به خاک عثمانی، بهاءالله همه کارهٔ فرقهٔ جدید می‌شود. بهاءالله رهبر پیروان علی محمد باب و البته نوکر رسمی انگلیس می‌شود.</p>
<p>کتاب «بهائیت در ایران» که آقای <strong>دکتر</strong><strong> </strong><strong>سید سعید زاهد زاهدانی</strong> با همکاری <strong>محمد</strong><strong> </strong><strong>علی سلامی</strong> آن را نوشته‌، کتاب بسیار جامع و محققانه‌ای است که برای شناخت عقاید و تاریخ ایجاد و چگونگی ادامهٔ حیات این فرقهٔ بیگانه‌ساز مفید است. کتاب با لحن ساده‌ای نوشته شده و تکیه بر منابع مستندی دارد.</p>
<p>خواندن این کتاب دربارهٔ نقش‌های بهائیان در کشف  حجاب اولیهٔ قبل از کشف حجاب رضاخانی، ایجاد لژهای فراماسونری، ایجاد  انحراف در مسیر مشروطیت، کشتار، فتنه و&#8230; اطلاعات خوبی به شما خواهد داد.</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="276" valign="top"><strong>شناسنامهٔ کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="133" valign="top">بهائیت در ایران</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="133" valign="top">سید سعید زاهد زاهدانی با همکاری محمدعلی سلامی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="133" valign="top">مرکز اسناد انقلاب اسلامی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="133" valign="top">علاقه‌مندان به تاریخ فرق منحرف</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>مزهٔ کتاب</strong></td>
<td width="133" valign="top">آبگوشت</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="133" valign="top">۳۱۸ صفحه / وزیری</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="133" valign="top">سوم / ۸۴</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="133" valign="top">۳۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="133" valign="top">۳۳۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="133" valign="top">۰-۴۰ -۷۳۵۷ – ۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3475">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3475/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوازده قرن سکوت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3317</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3317#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Jun 2010 20:04:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حسن پیرنیا]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده قرن سکوت]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت آریایی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر پورپیرار]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3317</guid>
		<description><![CDATA[نظریه‌ای که می‌گوید آریایی‌ها درست مثل قوم مغول که به ایران تهاجم کرده بودند، به ایران حمله کرده‌اند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/12gharn-sokout.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>حتماً این داستان قدیمی را همه شما شنیده‌اید که: «یکی بود یکی نبود&#8230; در سرزمین مردمان آریایی که در قسمت بالای منطقهٔ دریای سیاه (سیبری) زندگی می‌کردند، یکهو قحطی آمد و آریایی‌ها هم که دام‌دار بودند و دیگر علوفه‌ای برای اسب‌ها و بزهایشان پیدا نمی‌شد تصمیم به مهاجرت! گرفتند و سه گروه شدند. دسته‌ای از آن‌ها به هند، دسته‌ای دیگر به غرب (اروپا)، و دسته‌ای هم به ایران کوچ! کردند. و این چنین مبدأ تاریخ باستان ایران، از ورود آریایی‌ها به ایران و پیدایی سلسلهٔ هخامنشیان آغاز شد&#8230;»</p>
<p>آیا واقعاً این داستان «راست» و واقعی است؟ آیا مبدأ تاریخ ایران از زمان «حمله» آریایی‌ها به سرزمین‌مان شروع می‌شود؟ اصلاً چند سال است که آریایی‌ها به ایران وارد شده‌اند؟ آیا قبل از آن ایران سرزمینی بدون سکنه بود؟&#8230;</p>
<p>داستان بالا داستانی است که نزدیک به ۱۰۰ سال توسط افراد مشخصی چون <strong>ادوارد بروان</strong>، <strong>حسن پیرنیا</strong> (مشیرالدوله)، <strong>گیریشمن </strong>(باستان شناس فرانسوی) و جناب <strong>شاپور شهبازی</strong> و <strong>تقی زاده</strong> گفته شده و بعضی از نویسندگان جدیدتر هم بدون بررسی دلایل و چون و چرای اصل داستان آن را در کتاب‌های مختلف تاریخ از جمله کتاب‌های تاریخ‌ مدارس بازگو کرده‌اند. اما می‌دانید که تاریخ ایران در زمینهٔ شهرنشینی و داشتن تمدن، بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی به حداقل ۱۰ هزار سال پیش می‌رسد. در واقع تاریخ ایران از ۱۰ هزار سال پیش متشکل از زندگی مدنی (یکجانشینی)، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اقوام مختلف ایرانی در جای جای ایران است. تمدن کهن «سیلک» در محدودهٔ استان‌های کاشان، قم، تهران و مازندران، تمدن کهن «مانایی» و قوم کرمانج (کرد) در منطقهٔ <strong>زیویه</strong> در غرب کشور، «کاسپین»ها در فلات مرکزی ایران (همان لرهای خودمان)، مردمان فرهنگ لاتزی‌ها و موستری‌ها (سیستان و بلوچستانی‌ها و یزدی‌ها و کرمانی‌های امروز) و&#8230;همه و همه تاریخی با قدمت ۱۰ تا ۸ هزار سال دارند. اما ورود اولین گروه آریائی‌ها (مادها) که بعد از جنگ با کرمانج‌ها آن‌ها را شکست دادند و در منطقه ایشان ساکن شدند، (یعنی بخشی از سرزمین ایران را به اشغال خود درآوردند) به ۵۹۴ سال قبل از میلاد یعنی</p>
<div style="float: left; width: 180px; margin-right: 10px; padding: 5px; border: 1px solid #ffffff; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>در تخت جمشید است که الگوی متمرکزی از تمدن ایران پیش از هخامنشیان به دست داریم و در تخت جمشید است که با البسه، هنر، صنعت، کشاورزی و حتی خلق و خوی این همه قوم ایرانی متمدن ولی مغلوب آشنا می‌شویم. آن‌چه را که طراح صحنه بارعام داریوش در تخت جمشید باقی گذارده، به راستی که سخن‌گوی سرنوشت ملت‌های مغلوب ایرانی و غیر ایرانی با تاریخ و با آیندگان است. آن هنرمند کم نظیر به خوبی توانسته است نظم، سکوت و آن ناگزیری را، که پیوسته در میان ملت‌های مغلوب&#8230;چنان به استادی تصویر کند، که گویی آنها به اشتیاق هستی خود را تقدیم میکنند</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>۲۶۰۰ سال پیش بر می‌گردد. حالا خودتان قضاوت کنید که تاریخ ۱۰ هزار ساله کجا و تاریخ ۲۶۰۰ سال کجا؟</p>
<p>خلاصه این قدر برایتان مقدمه نوشتم تا بتوانم بنویسم آلان نزدیک به یک دهه می‌شود که مورخین و پژوهندگان تاریخ به دنبال پاسخ این سؤال می‌گردند که چرا مورخینی که عمدهٔ آن‌ها هم سابقه عضویت در لژهای فراماسونری را دارند، می‌خواهند به من و شمای ایرانی بقبولانند که تاریخ باستان ایران از ورود آریایی‌ها شروع می‌شود و به راحتی تاریخ شش هزار سال قبلش را فاکتور می‌گیرند. یکی از این پژوهشگران تاریخ «ناصر پورپیرار»است که در کتاب <strong>«دوازده قرن سکوت</strong> &#8211; کتاب اول: برآمدن هخامنشیان» این مسئله را مورد بررسی کامل قرار داده‌اند.</p>
<p>نویسنده ابتدا به وضعیت آریایی‌ها در منطقهٔ سیبری، سپس به وضعیت یهودیان پراکنده شده در جهان بعد از حملهٔ «بخت النصر» -پادشاه بابل- به فلسطین می‌پردازد و در مرحلهٔ بعد رابطه میان آن دسته از یهودیان کوچیده به سیبری را با آریایی‌ها (از آریامنه تا کورش) مورد بررسی قرار می‌دهد. در ادامه، نویسنده مسیر حملهٔ آریایی‌های سیراب شده با سکه‌های طلا و نقرهٔ یهودیان را به سرزمین بابل و شکست ایشان و در مرحلهٔ آخر حملهٔ کورش به سرزمین ایران و شکست اقوام ایرانی را توضیح می‌دهد. پورپیرار در این کتاب اسناد و گِلنبشته‌های هخامنشی و تورات به ویژه رسالهٔ «استر» را مورد بررسی دقیق قرار می‌دهد و بر اساس همان‌ها اثبات می‌کند که آریایی‌ها درست مثل قوم مغول که به ایران تهاجم کرده بودند، به ایران حمله کرده‌اند. در این حمله، آریائی‌ها، اقوام ایرانی را مغلوب کرده‌اند و غالبانه با آن‌ها رفتار کرده‌اند؛ اما طی یک قرن بعد خود تحت تأثیر فرهنگ غنی ایرانی خوی خونریز و الهه‌پرست خود را کنار گذاشته و یکتاپرست و متمدن شده‌اند&#8230; (خوب حالا «العاقل یکفی به الاشاره». وقتی پای یهود وصهیونیسم وسط بیاید و از طرف دیگر جماعت فراماسونر و&#8230; دیگر تعجبی دارد که یهود بخواهد بگوید منجی قوم ما«کورش مسیح یهود» سرآغاز تاریخ باستان ایران است؟)</p>
<p>البته این بررسی‌ها را نه فقط جناب پورپیرار که آقایان «ایرج افشار سیستانی» در چند فصل میانی کتاب «ایلام و تمدن دیرینهٔ آن» و «م.مالووان» باستان‌شناس فرانسوی در کتاب «ایران و تمدن بین‌النهرین»، آقای «عبدالله شهبازی» در کتاب «زرسالاران یهود و پارسی»، آقای «شهریار زرشناس» در جلد اول کتاب «نگاهی کوتاه به تاریخچهٔ روشنفکری در ایران» و&#8230; انجام داده‌اند.</p>
<p>بنابراین، پیشنهاد می‌کنم کتاب «دوازده قرن سکوت» را حتما بخوانید تا بدانید چطور تا قرن‌ها، تاریخِ جعلیِ نوشته شده توسط مورخین فراماسونر به مردم ما قبولانده شده و اصلش چه بوده است.</p>
<p><strong>بعدالتحریر:</strong> این را هم برایتان بنویسم که گرچه در این کتاب جناب ناصر پورپیرار کاملاً علمی و مستند مسائل مربوط به تاریخ باستان ایران را مورد بررسی قرار داده اما ایشان در کتاب‌های بعدی‌شان مثل «پلی بر گذشته» -برآمدن اسلام- ادعاهای عجیب و غریبی دربارهٔ تاریخ صدر اسلام و جمع‌آوری قرآن کریم مطرح می‌کند که بدون سند و مدرک است و دست کمی از ادعاهای حسن پیرنیا دربارهٔ تاریخ باستان به ویژه قبل از حملهٔ آریایی‌ها به ایران ندارد. ایشان در این کتاب‌ها بعضی مسلمات را دربارهٔ رفتار و کردار حضرت علی(ع) مثل جمع‌آوری قرآن توسط ایشان و&#8230; را بدون علم زیر سؤال می‌برد که البته این اشتباهات ایشان نباید باعث شود دلایل منطقی و حرف‌های مستندشان دربارهٔ تاریخ ایران باستان مورد بی‌توجهی یا رد قرار گیرد.</p>
<p><strong>بخشی از متن کتاب را بشنوید:</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="250" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="142" valign="top">دوازده   قرن سکوت &#8211; کتاب اول:برآمدن هخامنشیان</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="142" valign="top">ناصر   پورپیرار</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="142" valign="top">کارنگ</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>مزه کتاب</strong></td>
<td width="142" valign="top">آب‌گوشت</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="142" valign="top">علاقه‌مندان   به تاریخ</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="142" valign="top">۲۶۴   صفحه / رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="142" valign="top">پنجم /   ۸۵</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="142" valign="top">۳۳۰۰   نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="142" valign="top">۲۰۰۰   تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="108" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="142" valign="top">۲-۳۰   -۶۷۳۰ – ۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3317">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3317/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3082</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3082#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 08:15:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا شامخی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن حجتیه]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن پیروان قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[حیدر رحیم‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>
		<category><![CDATA[گروه‌های انقلابی مشهد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3082</guid>
		<description><![CDATA[حاج حیدر، ضمن بیان سیر تحولات انجمن حجتیه، تعریف جدیدی از آن ارائه می‌کند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/az-hojatie.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>شناخت دقیق انجمن‌های مذهبی قبل از انقلاب در شهر مشهد از چند جهت برای ما اهمیت دارد:</p>
<p>۱٫ مشهد، خاستگاه فکری مکتب تفکیک (مکتب معارفی خراسان) است که به ظاهر در مقابل عقاید فکری-فلسفی امام خمینی قرار دارد.</p>
<p>۲٫ انجمن حجتیه به عنوان یکی از خطرناک‌ترین گروه‌های مذهبی معاصر که در مقابل جریان انقلاب اسلامی قرار گرفته ‌است به شدت تحت تاثیر جریان مکتب تفکیک قرار دارد.</p>
<p>۳٫ رهبر انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای هدایت حرکات انقلابی مشهد را بر عهده داشتند.</p>
<p>۴٫ شخصیت دکتر شریعتی به عنوان یکی از موثرترین افرادی که در گرایش طبقه دانشگاهی به سمت انقلاب در مشهد شکل گرفته است.</p>
<p>هرچند «حیدر رحیم‌پور ازغدی» در خاطراتش به همهٔ این جنبه‌ها به قدر کافی نپرداخته، تحلیل جامعی از سیر تحول انجمن‌های دینی خراسان از شهریور ۱۳۲۰ تا کنون و نسبت</p>
<div style="float: left; width: 180px; margin-right: 10px; padding: 5px; border: 1px solid #ffffff; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p><strong>صفحهٔ ۳۶:</strong> آنچه مصدق را هلاک کرد باورهای او به برخی ارزشهای غربی [و دموکرات مآبی بیش از اندازه] بود.</p>
<p><strong>صفحهٔ ۸۰: </strong>در برنامهٔ اقتصادی مصدق، درآمد باندرل مشروبات الکلی ۸۰۰ هزار تومان معادل حقوق سالانه کارمندان و کارگران شهرداری‌ها بود. در آن شرایط که هدف دشمن شوراندن مردم بود اگر حقوق شهرداری‌ها نمی‌رسید، شورش طبیعی بود. مشکل طبیعی قبول نظریه نواب [مبنی بر حذف مشروبات الکلی] تا این حد [بود] که کاشانی فقیه هم در این اختلاف، طرف مصدق را گرفت.</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>آن‌ها با انقلاب اسلامی ارائه کرده ‌است. کتاب «از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه» شامل خاطرات «حاج حیدر» با محور تشکیل اولین مهدیهٔ کشور، مبارزات ملی شدن صنعت نفت، پیوستن مکتب خراسان به انقلاب امام و در نهایت تشکیل انجمن حجتیه است. وی که از رهبران انقلاب مشهد محسوب می‌شود، در همهٔ این حوادث به طور مستقیم دخالت داشته و بنابراین تحلیل‌های وی، مشاهدات مستقیمش از آن‌ها است.</p>
<p>مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش کتاب مربوط به سیر تحولات انجمن حجتیه است. حاج حیدر، ضمن بیان سیر تحولات انجمن حجتیه، تعریف جدیدی از آن ارائه می‌کند و آن را از جریانی تاریخی که متصل به مؤسس اولیهٔ آن یعنی «شیخ محمود حلبی» است خارج می‌کند. وی ضمن رفع اتهام از شیخ محمود، مصادیق مختلف انحراف و نفوذ «انجمن حجتیه جدید» را در جایگاه‌های محتلف انقلاب نشان می‌دهد. تحلیل وی از انجمن دقیق و جدید است.</p>
<p>ادبیات خاص حاج حیدر جذابیت کتاب را دوچندان کرده است. وی که هنوز روحیهٔ انقلابی و عدالتخواهی خود را حفظ کرده، لهجه‌ای صریح و بی‌پیرایه دارد که امروز کم‌تر در بین انقلابیون سابق دیده می‌شود. همین روحیهٔ حاج حیدر است که بسیاری از عدالتخواهانِ دانشجو و طلبه را گِردِ او جمع کرده است. وی در حاشیهٔ خاطراتش در این کتاب، انتقادات گزنده‌ای به برنامه‌های اقتصادی دولت‌های بعد از انقلاب دارد.</p>
<p>ویرایش دوم این کتاب توسط مؤسسهٔ طرحی برای فردا، ناشر آثار حسن رحیم‌پور ازغدی روانهٔ بازار شده است.</p>
<p><strong>بخشی از متن کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p><strong>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/05/anjoman-hojatie.mp3[/podcast]<br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="312" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="180" valign="top">از   انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="180" valign="top">حیدر   رحیم‌پور ازغدی</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="180" valign="top">طرحی   برای فردا</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>مزه   کتاب</strong></td>
<td width="180" valign="top">قورمه   سبزی</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>گروه   مخاطبان</strong></td>
<td width="180" valign="top">علاقه‌مندان   به تاریخ</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>جنسیت   مخاطبان</strong></td>
<td width="180" valign="top">فرقی   ندارد</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>تعداد   صفحات</strong></td>
<td width="180" valign="top">۱۸۳   صفحه / رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>نوبت   چاپ</strong></td>
<td width="180" valign="top">اول /   ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="180" valign="top">۲۰۰۰   نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="180" valign="top">۲۰۰۰   تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="132" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="180" valign="top">۹۷۸-۶۰۰-۵۲۴۹-۱۸-۷</td>
</tr>
</tbody>
</table>

				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/14aeb3406b00d03ee02f13521a4604d7?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اشرفی نسب:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3082/comment-page-1#comment-1711">2010-May-18</a></small>
							با سلام
نگارنده این مطلب به گمانم خودش کتب را کامل نخوانده است. یا اگر خوانده است، خوب نخوانده است. و گرنه نمی نوشت "انجمن حجتیه به عنوان یکی از خطرناک‌ترین گروه‌های مذهبی معاصر که در مقابل جریان انقلاب اسلامی قرار گرفته ‌است به شدت تحت تاثیر جریان مکتب تفکیک قرار دارد.". استاد رحیم پور در متن کتاب به طور کامل  توضیح داده است که مکتب تفکیک هیچ ربطی به انجمن ندارد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/82adc64e9b3b828b2f33b70fa7f5683b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علیرضا شامخی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3082/comment-page-1#comment-1713">2010-May-18</a></small>
							با سلام و آرزوی سلامتی شما
پاسخ انتقاد شما دو پاراگراف بعد همین مطلب موجود هست. در متن تاکید کردم که "حاج حیدر، ضمن بیان سیر تحولات انجمن حجتیه، تعریف جدیدی از آن ارائه می‌کند و آن را از جریانی تاریخی که متصل به مؤسس اولیهٔ آن یعنی «شیخ محمود حلبی» است خارج می‌کند". ایشان خطر انحراف انجمن حجتیه جدید را به صورت کامل و با تشریح چگونگی نفوذ دنیاپرستان در انجمن حجتیه نشان میدهند. با توجه به بحثهای ایشان در مورد نفوذ انجمن و تاثیرگذاری آنها در واردات و صادرات، می فهمیم که ایشان خطر و آفت انجمن را برای انقلاب جدی گرفته است. البته ایشان در هیچ جای کتاب این رد نکرد که انجمن از نظر کلامی تحت تاثیر مکتب تفکیک است به جز صفحه 168 که فرمودند: "ربط دادن انجمن حجتیه به مکتب تفکیک، جعل تاریخ است". این عبارت را ایشان در مقابل حضور امثال میرزا جواد تهرانی و آیت الله سیدان در کنار انقلاب عرض کردند وگرنه اصل تاثیرپذیری کلامی آنها قابل انکار نیست به خصوص که شیخ محمود حلبی گرایشهای قوی تفکیکی داشتند (که این موضوع هم در کتاب مورد تاکید قرار گرفته). با این توضیح انتقاد شما به شیوه نگارش بند دوم را به دیده خریدارم.

ممنون از دقت نظر و تذکر شما
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/14aeb3406b00d03ee02f13521a4604d7?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اشرفی نسب:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3082/comment-page-1#comment-1714">2010-May-19</a></small>
							با سلام خدمت جناب شامخی
می خواستم بدانم منبع بند دوم (شماره2) حرفشان اصلا از کجاست؟
متشکرم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/82adc64e9b3b828b2f33b70fa7f5683b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>علیرضا شامخی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3082/comment-page-1#comment-1716">2010-May-19</a></small>
							سلام مجدد به آقای اشرفی نسب
عرض کردم که نظر ایشان در ادامه مطلب وجود دارد:“حاج حیدر، ضمن بیان سیر تحولات انجمن حجتیه، تعریف جدیدی از آن ارائه می‌کند و آن را از جریانی تاریخی که متصل به مؤسس اولیهٔ آن یعنی «شیخ محمود حلبی» است خارج می‌کند”. در بخش اول متن رفرنسی به ایشان ندادم که بخواهم نظر ایشان را نقل کنم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/14aeb3406b00d03ee02f13521a4604d7?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اشرفی نسب:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3082/comment-page-1#comment-1718">2010-May-19</a></small>
							با عرض سلام سه جدد!
شما قبل از اینکه معرفی کتاب را شروع کنید خودتان گفته اید که انجمن تحت تاثیر مکتب تفکیک بوده است. منظورم این است که "خودتان" از کجا فهمیدید که انجمن تحت تاثیر مکتب تفکیک بوده است. منظورم صرفا این کتاب نیست. می خواستم بدانم منبع مطالعاتی تان برای این نتیجه گیری کجا بوده است؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3082">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a href='http://asha.ir/archives/3082#comments'>3 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3082/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/" length="0" type="Array" />
<enclosure url="http://asha.ir/" length="0" type="Array" />
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/05/anjoman-hojatie.mp3" length="1323665" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>سخنان شاهان هخامنشی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2813</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2813#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2010 06:13:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فهیمه شانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[تخت جمشید]]></category>
		<category><![CDATA[سخنان داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[سخنان شاهان هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنان کورش]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[کتیبه‌های هخامنشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2813</guid>
		<description><![CDATA[کتیبه‌های تخت جمشید و ترجمه‌های امروزین آن را در یک کتاب]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/sokhan-hakhamaneshian.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>پیشینهٔ هر قوم و ملت، نشانی از فرهنگ و هویت و شناس‌نامه‌ای کامل از موجودیت آن است. پیشینهٔ نیک ملت‌ها و اقوام، می‌تواند جاده‌ای هموار برای پسینیان آن‌ها و همچنین سرمایه‌ای ارزش‌مند از اعتماد به نفس برای آن‌ها باشد.</p>
<p>از میان تاریخ بلند و ریشه‌دار ایران، سلسلهٔ هخامنشی همانا یکی از حکومت‌های وزین و مایهٔ افتخار ماست و خواهد بود. اعتقاد آسمانی، منش اخلاقی نیک و شیوهٔ حکومتی این خاندان که به عدالت‌ورزی و دادگستری شهره است، شایسته است که همواره تکیه‌گاهی محکم برای گذشتهٔ فرهنگی ما و چراغی فرا راه ما باشد.</p>
<p>اما آن‌چه ما را با این حکومت مهم که سیطره‌ای فراگیر داشته است آشنا می‌کند و شیوه‌های گوناگون منش و کردار آن‌ها را برای ما می‌نمایاند، نشانه‌هایی است که از آن‌ها بر جای</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">
<p>کتیبهٔ داریوش کبیر، شاه هخامنشی در تخت جمشید:</p>
<p>بند ۱- اهورامزدای بزرگ، بزرگ‌ترین خدایان، او داریوش شاه را آفرید. او به وی شاهی را ارزانی فرمود. به خواست اهورامزدا، داریوش شاه (است).</p>
<p>بند ۲- داریوش شاه گوید: این کشور پارس، که اهورامزدا آن را به من ارزانی فرمود، زیبا، دارای اسبان خوب، دارای مردان خوب (است). به خواست اهورامزدا و (به حواست) من داریوش شاه (این کشور) از دیگری نمی‌ترسد.</p>
<p>بند ۳- داریوش شاه گوید: اهورامزدا با خدایان خاندان سلطنتی، مرا یاری کناد! و این کشور را اهورامزدا از دشمن، خشکسالی، از دروغ بپایاد! به این کشور نیاید، نه دشمن، نه خشکسالی، نه دروغ! این را (چون) برکتی من از اهورامزدا با خدایان سلطنتی درخواست می‌کنم. این را به من (چون) برکتی اهورامزدا با خدایان خاندان سلطنتی بدهاد!</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>مانده است. تنها یکی از این نشانه‌ها، سخنان سلسله‌گردانان یا همان شاهان هخامنشی است که پیکرهٔ سنگ‌ها آن‌ها را در آغوش کشیده و در فراخنای معبر زمان برای فرزندان نسل حاضر حفظ کرده است.</p>
<p>ما این تکه سنگ‌های باشعور را که در بزرگ‌ترین حوادث زمان در اندیشهٔ ما -فرزندان این نسل- بوده‌اند، کتیبه نام نهاده‌ایم. این کتیبه‌ها در طی زمانی طولانی، هر از گاهی در گوشه‌ای از گسترهٔ خاکی زمین، ‌نقاب از رخ برگرفته‌اند و اسرار دل خویش را به ما نمایانده‌اند.</p>
<p>یکی از مکان‌هایی که این کتیبه‌ها را چون گنجینه‌ای حفظ کرده، تخت جمشید است. <strong>سید علی اصغر شریعت‌زاده</strong>، کتیبه‌های تخت جمشید و ترجمه‌های امروزین آن را در کتابی با عنوان «سخنان شاهان هخامنشی در تخت جمشید» گرد آورده است.</p>
<p>برگ آغازین این کتاب ارزش‌مند به نام یزدان پاک و با تصویری از مهر استوان‌های داریوش بزرگ که در مصر کشف شده، ورق می‌خورد. سپس محتوای اصلی کتاب که مشتمل بر دو بخش است، پیش روی خواننده قرار می‌گیرد. بخش اول دربردارندهٔ این مطالب است:</p>
<ol>
<li>پیش‌گفتار نگارنده با سخن از برخی مستندات دربارهٔ مطالعات تاریخی، حکومت هخامنشیان، خط میخی و&#8230;</li>
<li>مطالب ارزنده و بی‌نظیری درباره تخت جمشید و موقعیت‌های آن از جنبه‌های مختلف، برخی شاهان هخامنشی، اطلاعاتی درباره کتیبه‌ها</li>
<li>نقشه ایران در دوران هخامنشیان</li>
<li>نشانه‌ها و حروف خط میخی (پارسی ایران باستان) و توضیحاتی دربارهٔ آن‌ها</li>
</ol>
<p>بخش دوم کتاب را سراسر کتیبه‌های شاهان در بر گرفته است. این کتیبه‌ها به ترتیب عبارتند از:</p>
<ol>
<li>کتیبه‌های داریوش بزرگ</li>
<li>کتیبه‌های خشایارشا</li>
<li>کتیبه اردشیر اول</li>
<li>کتیبه اردشیر سوم</li>
</ol>
<p>در پایان کتاب هم کتاب‌شناسی و مستندات این کتاب گنجانده شده است.</p>
<p>نکته‌ای جالب در این کتاب آن است که علاوه بر ترجمه‌های امانت‌دارانه از کتیبه‌ها، تصویر کتیبه به خط میخی و آوانِگار فارسی آن در کنار این تصویر درج شده است و از این جهت برای محققان یا علاقه‌مندان خاص آن مفید تواند بود.</p>
<p>به هنگام خواندن کتیبه‌ها نیز نکاتی بسیار جالب، آموزنده و ارزنده از منش شاهان هخامنشی به دست خواهد آمد که از نمونه‌های آن، یکتاپرستی، عدالت‌ورزی، شادمانی، تعیین سرحدات حکومتی، اعتقادات و بینش بی‌نظیر شاهان بزرگی چون خشایارشا و&#8230; است.</p>
<p>در جای جای کتاب، از تصاویر، نقشه‌ها، نگاره‌ها، لوحه‌ها و نمودارهای مختلف برای ارتباط بیش‌تر و دانش گسترده‌تر خواننده استفاده شده است و همین نکته، کتاب را جالب‌تر و مفیدتر کرده است.</p>
<p>کتاب در ۷۲ صفحه با برگ‌هایی از کاغذ ضخیم و مرغوب که حاشیه‌هایی با طرح باستانی و جذاب دارند و با خطوط نوشته شدهٔ قهوه‌ای رنگ در پیش چشم خواننده جلوه‌گری می‌کند. طرح روی جلد کتاب، تصویری از یک کتیبه با نقش برجستهٔ چند هخامنشی در اطراف و نوشته‌ای به خط میخی در وسط آن‌هاست. قطع کتاب، وزیری و جلد آن گالینگور است و از جهت زیبایی‌شناسی ظاهری هم جلوه‌ای خاص به کتاب بخشیده است.</p>
<p><strong>بخشی از این کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/katibeha.mp3[/podcast]</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="293" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="169" valign="top">سخنان شاهان هخامنشی در تخت جمشید</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>به کوشش</strong></td>
<td width="169" valign="top">سیدعلی اصغر شریعت‌زاده</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="169" valign="top">پازینه</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="169" valign="top">علاقه‌مندان و پژوهشگران تاریخ ایران</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>مزهٔ کتاب</strong></td>
<td width="169" valign="top">آب‌گوشت</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="169" valign="top">۷۴ صفحه / وزیری</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="169" valign="top">اول / ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="169" valign="top">۳۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="169" valign="top">۴۰۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="169" valign="top">۹۷۸-۹۶۴-۹۹۲۲-۳۹-۳</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2813">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2813/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/katibeha.mp3" length="1034984" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>سقوط برگزیدگان</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2818</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2818#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Apr 2010 09:19:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[ارض موعود]]></category>
		<category><![CDATA[تورات]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین موعود]]></category>
		<category><![CDATA[صهیونیزم]]></category>
		<category><![CDATA[صهیونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[عهد عتیق]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/2818</guid>
		<description><![CDATA[ماجرای حقیقیِ یهود و سرزمین موعود از نگاه قرآن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/soghoute-bargozidegan.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>شاید شما هم شنیده باشید که به تازگی صهیونیست‌ها در فلسطین اشغالی (بیت المقدس) اعلامیه‌ای در سطح وسیع توزیع کرده‌اند که در آن با استناد به بخش‌هایی از تورات و البته برخی از آیات قرآن مثل آیات ۱۶۱ و۱۶۲ سورهٔ اعراف و ۵۸ و۵۹ سورهٔ بقره خواسته‌اند به ساکنان اصلی این سرزمین یعنی فلسطینی‌ها و البته خبرنگاران حاضر در بیت المقدس بقبولانند که ما صاحبان اصلی آن هستیم و در قرآن مسلمانان هم آمده است که خداوند به بنی اسرائیل زمان داد تا به سرزمین مقدس وارد شوند.</p>
<p>اما آیا واقعاً سرزمین فلسطین از ابتدا و از زمان ورود بنی اسرائیل به آن در دورهٔ پیامبری حضرت یوشع(علیه السلام) سرزمینی بدون سکنه برای مردمانی بدون سرزمین بوده است؟ آیا در قرآن فقط به ورود بنی اسرائیل به ارض کنعان اشاره شده است؟ یا اینکه در آیات متعدد بر گردنکشی و عصیان این قوم نسبت به فرامین خدا، پیامبرانشان و نسبت به هم نوعانشان بسیار اشاره شده است؟ اصلاً بنی اسرائیل بعد از ورود به ارض کنعان چه می‌کند و چگونه زندگی می‌کند؟ پیامبران بنی اسرائیل در تاریخ این قوم چه نقشی داشته‌اند و مهم‌تر از آن، چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند؟ یهودیان صهیونیست در زمان حضرت مسیح(علیه السلام) و بعد در زمان رسالت حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله) چه نقشی در</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>بنی‌اسرائیل با همهٔ پیشرفت‌های آموزشی و تجربی و ثبت خاطره در تاریخ، از محل قبر پیامبرشان آگاه نیستند. چون موسی(علیه السلام) در زمانی از دنیا رفت که آن‌ها سرگردان بودند و در نتیجه سرپیچی از فرمان رهبر، سرگردانی و گرفتاری در وادی حیرت و گمراهی است.</p>
<p>در عهد عتیق(تورات)سفر تثنیه، باب ۳۱، شماره ۲۷ از قول حضرت موسی آیندهٔ یهودیان این‌چنین پیش‌بینی شده است: من تمرد و گردنکشی شما را می‌دانم. اینک امروز که من هنوز با شما زنده هستم، بر خداوند فتنه انگیخته‌اید؛ پس چند مرتبه زیاده بعد از وفات من! می‌دانم که بعد از وفات من، خویشتن را بالکل فاسد گردانیده، از طریقی که به شما امر فرمودم، خواهید برگشت. و در روزهای آخر، بدی بر شما عارض خواهد شد؛ زیرا که آن‌چه در نظر خدا بد است، خواهید کرد و از اعمال دست خود، خشم خداوند را به هیجان خواهید آورد</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>تاریخ داشته‌اند و با مومنان مسیحی و مسلمانان چه معامله‌ای کرده‌اند؟ این‌ها سؤال‌های اساسی است که اگر می‌خواهید جواب آن‌ها را خیلی ساده و آسان به دست بیاورید، می‌توانید کتاب «سقوط برگزیدگان» را بخوانید و دربارهٔ پرسش‌های بالا به آگاهی نسبتاً کاملی برسید.</p>
<p>کتاب سقوط برگزیدگان را آقای علی خضریان با حدود پنج سال تحقیق به رشتهٔ نگارش در آورده‌ است. این نویسنده برای کامل شدن تحقیقش، بیش‌تر از همه سراغ منابع قرآنی رفته‌ است. در نتیجه در این کتاب، تاریخ یهود از دیدگاه قرآن هم مورد بررسی قرار گرفته است. به طور مثال در صفحه ۶۳ این کتاب آمده است: «عدم اعتقاد به وحی باعث شد تا یهودیان فرمان‌های الهی را نیز به تمسخر بگیرند و گاهی گستاخی و جسارت خود را به حدی رساندند که خدا را دست بسته و ناتوان انگاشتند، خداوند در جواب آن‌ها در سورهٔ مائده آیه ۶۴ می‌فرماید: «یهود گفتند دست خدا بسته است و به واسطهٔ این گفتار دروغ دست آن‌ها بسته شده و به لعن خدا گرفتار گردیدند، البته دست قدرت و رحمت او گشاده است و هر گونه بخواهد انفاق می‌کند»</p>
<p>خواندن این کتاب را به همه کسانی که دوست دارند دربارهٔ تاریخ یهود و صهیونیسم بدانند، توصیه می‌کنم. در ضمن کتاب‌هایی چون «و اینک اسرائیل&#8230;» نوشتهٔ «مهدی شیرزادی»، «تاریخ یهود» نوشتهٔ «علی شاهمرادی» و&#8230; می تواند به تکمیل اطلاعات شما دربارهٔ تاریخ یهود و صهیونیسم کمک کند.</p>
<p><strong>بخشی از متن کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p><strong>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/soghoute-bargozidegan.mp3[/podcast]<br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="293" valign="top">شناسنامه</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">عنوان</td>
<td width="169" valign="top">سقوط برگزیدگان</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">نویسنده</td>
<td width="169" valign="top">علی خضریان (بامقدمه محمدحسن رحیمیان)</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">ناشر</td>
<td width="169" valign="top">پاسدار اسلام</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">تعداد صفحات</td>
<td width="169" valign="top"></td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">گروه مخاطبان</td>
<td width="169" valign="top">علاقه‌مندان به تاریخ یهود</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">مزهٔ کتاب</td>
<td width="169" valign="top">قورمه سبزی</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">نوبت چاپ</td>
<td width="169" valign="top">اول – ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">شمارگان</td>
<td width="169" valign="top">۲۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">قیمت</td>
<td width="169" valign="top">۳۰۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="124" valign="top">شابک</td>
<td width="169" valign="top">۹۶۴-۸۴۹۰-۵۵-۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2818">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2818/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/soghoute-bargozidegan.mp3" length="913203" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>در کمین گل سرخ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2509</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2509#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 09:13:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فهیمه شانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات شهدا]]></category>
		<category><![CDATA[زیتونِ شور]]></category>
		<category><![CDATA[شهید صیاد شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[علی صیاد شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[محسن مؤمنی شریف]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب درباره شهدا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب درباره شهید صیاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2509</guid>
		<description><![CDATA[آنچه صیاد شیرازی را تا ابد جاودان کرده است، تنها شهادت او نیست و جامهٔ تقدسی که گاه میان ما و امثال او فاصله می‌اندازد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/dar-kamin.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>سال‌ها پیش جایی خوانده یا شنیده بودم که در شهری از فلان کشور سربازانی را که برای حفظ وطن خویش در جنگ جهانی دوم کشته شده‌اند، بسیار تکریم کرده‌اند. تندیسی از هر یک از آن‌ها ساخته و در مکان‌هایی از شهر قرار داده‌اند تا همهٔ مردمی که پس از آن تاریخ در آن شهر سکونت دارند یا از آن‌جا عبور می‌کنند، او را به عنوان یک قهرمان بشناسند و یاد او را همیشه در ذهن گرامی دارند.</p>
<p>من در ایران زندگی کرده بودم و روزهای دفاع مقدس (و به زبان کودکی خودم و مردم: جنگ) را کم و بیش به یاد می‌آوردم. با سن و سال کم و روحیهٔ بازیگوش کودکانه، در ذهنم، کم‌تر خاطره‌ای نقش می‌بست اما وقتی پیکر شهیدی از مناطق جنگی باز می‌گشت و تشییع می‌شد را به خوبی به یاد دارم.</p>
<p>وقتی از داستان تکریم سربازان کشته شده در جنگ جهانی آگاه شدم، تصمیم گرفتم شهدای دفاع مقدس را که حداقل هم‌شهری من بودند، بشناسم؛ انگار طوری به غیرتم برخورده بود. این انگیزه روز به روز زیادتر و قوی‌تر می‌شد. کم‌کم داستان‌هایی از زندگی شهدا را از هر جایی شده پیدا می‌کردم و با شوق فراوان می‌خواندم.</p>
<p>شهید صیاد شیرازی را تا روز شهادتش در سال ۷۸ نمی‌شناختم. بعد از شهادت، فهمیدم که ایشان فرماندهٔ‌ نیروی زمینی ارتش ایران بوده‌اند. از کسانی که ایشان را می‌شناختند،</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>این عادت همیشگی‌‌اش بود. مشهد که می‌آمد بیش‌تر شب‌ها را تا صبح در حرم می‌گذراند. دست‌های مادر هنوز در دستش بود که در کنار بستر او خوابش برد. صدای نفس‌های آرامش که بلند شد، باز دلشوره به جان مادر افتاد. در دلش توفانی بود.از بستر بلند شد و بالای سر پسرش نشست. کودکی را به یاد می‌آورد که شب‌ها از گریه خواب نداشت. در روز عاشورا نفسش بند آمده بود و مادر چیزی رو به گنبد طلایی گفته بود&#8230; به سر و صورت پسر نگاه کرد و آرام اشک ریخت. وقتی به خود آمد که دو ساعت گذشته بود. نمی‌توانست از پسرش دل بکند. او به دل خودش ایمان داشت. همیشه حوادث را قبل از اتفاق احساس می‌کرد. هر بار که علی در جبهه زخمی شده بود،‌ او از قبل فهمیده بود&#8230;</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>اوصاف خوبی از حالات روحانی و زندگی پر افتخارش شنیده بودم که معمولاً برای شهدا گفته می‌شود&#8230;</p>
<p>تا این‌که پنج، شش سال پیش دوستی که تازه با او آشنا شده بودم کتابی دربارهٔ این شهید بزرگوار به من هدیه داد و مرا تا مدت‌ها شگفت‌زده و مدیون خود کرد. راستش، اوایل احساس خوبی به کتاب نداشتم اما به خاطر همان عهد دیرینه کتاب را دست گرفتم تا ببینم چه چیزی در خود دارد. در یک تورق کلی، عکس‌هایی از مراحل مختلف زندگی ایشان که اکثراً با لباس نظامی بود، در صفحات مختلف لابه‌لای نوشته‌ها ‌دیدم.</p>
<p>همچنین متوجه قسمت‌هایی شدم که خطوط متن در آن‌ها برجسته بود. بعد که مقدمه را خواندم، فهمیدم که خطوط برجسته، سخنان شخص شهید صیاد شیرازی در مصاحبه‌های مختلف بوده است. این بار آن‌ها را دقیق‌تر خواندم. از لحن نوشته‌ها می‌شود صاحب حرف‌ها را تا حدودی شناخت. اما این کافی نیست، مشتاق‌تر شدم و انگار کتاب را می‌خواستم&#8230;</p>
<p>از ابتدای متن شروع کردم، یک فصل را که تقریباً یک چهارم از کتاب بود، در مدت کوتاهی به انجام رساندم و تازه فهمیدم که کتاب در پنج بخش تدوین شده است و من تا آن موقع بخش اول را که روایت زندگی شهید از کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی در نه فصل بود، بدون توقف خوانده بودم.از خانواده‌ای که در آن پرورده شده بود، شهرهایی که به دلیل شغل پدرش در آن زندگی کرده بود، تحصیلاتش در دانشکدهٔ افسری، موفقیت‌هایی که به دست آورده بود و&#8230;</p>
<div id="attachment_2510" class="wp-caption alignright" style="width: 144px"><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/mohsen-momeni.jpg"><img class="size-full wp-image-2510" title="mohsen-momeni" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/mohsen-momeni.jpg" alt="" width="134" height="130" /></a><p class="wp-caption-text">محسن مؤمنی شریف</p></div>
<p>حالا بخش دوم را شروع کرده بودم که از پیروزی انقلاب اسلامی تا انتصاب ایشان به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. با کتاب و با ماجراهای زندگی شهید صیاد شیرازی انس گرفته بودم. دیگر می‌خواستم هرچه زودتر هر چیزی در کتاب است، بخوانم. سه بخش دیگر تا پایان کتاب مانده بود: «دوران فرماندهی نیروی زمینی تا عملیات مرصاد و پایان جنگ»، «دو سال پایانی جنگ» و «سرانجام» را در پیش داشتم.</p>
<p>به فهرست بازگشتم و در یک برآورد نظری متوجه شدم که بیش از دو سوم از کتاب به روزهای زندگی شهید در سال‌های دفاع مقدس مربوط است و تلاش و کوشش این مرد بزرگوار  افتخار آفرینی‌هایی برای سرزمینش در روزهای سخت نبرد. دوباره به یاد تندیس‌های سربازان جنگ جهانی دوم افتادم&#8230;</p>
<p>خونی که در راه سرزمین ریخته شود، برای هرکس با هر آیین و در هر کشور که باشد، پاک و مقدس است اما یک سرباز معمولی کجا و «علی صیاد شیرازی» کجا؟ چه تعداد از نوجوانان و جوانان ما به‌ راستی چنین اشخاصی را می‌شناسند یا از وجود آن‌ها آگاهند؟ مخصوصاً نسلی که با ابتلاهای گوناگون، هر روز فاصله‌اش با آرمان‌های بلند این جامعه بیشتر می‌شود.</p>
<p>من «علی صیاد شیرازی» را ابتدا با کتاب «در کمین گل سرخ» به کوشش محسن مؤمنی شناختم. هر کس را که می‌شناسم و سر سوزنی شوق در او می‌بینم،‌ کتاب را به او معرفی می‌کنم. بسیاری از شهدای ما به ویژه کسانی چون شهید صیاد شیرازی، مقدس نیستند، اسطورهٔ دست‌نیافتنی نیستند، هاله‌ای از حالات روحانی عجیب و غریب نیستند که یک‌باره دست نامردانی، گل زندگی آن‌ها را خشکانده باشد.</p>
<p>این‌ها به راستی انسان هستند و همان بوده‌اند که باید. آنچه صیاد شیرازی را تا ابد جاودان کرده است، تنها شهادت او نیست و جامهٔ تقدسی که گاه میان ما و امثال او فاصله می‌اندازد. صیاد شیرازی، انسان بود و انسان زیست پروردگارش او را مشتاقانه در آغوش کشید. من این نکات را با خواندن کتاب «در کمین گل سرخ» دریافتم.</p>
<p>کتاب، حدوداً ۳۸۰ صفحه است. علاوه بر عکس‌هایی در قسمت‌های مختلف کتاب، در پایان آن، نقشه‌هایی از مناطق عملیاتی وجود دارد که شهید صیاد شیرازی در آن‌ها فرمانده عملیات بوده است. همچنین «پیام رهبر انقلاب در شهادت سپهبد صیاد شیرازی» در این قسمت گنجانده شده است.</p>
<p><strong>بخشی از متن این کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p><strong>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/dar-kamine-gole-sorkh.mp3[/podcast]<br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="312" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="170" valign="top">در کمین گل   سرخ</p>
<p>زندگی‌نامه   داستانی شهید علی صیاد شیرازی</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="170" valign="top">محسن مؤمنی   شریف</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="170" valign="top">سوره مهر</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>گروه   مخاطبان</strong></td>
<td width="170" valign="top">علاقه‌مندان   به تاریخ کشور</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="170" valign="top">۳۸۰ صفحه /   رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="170" valign="top">چاپ هفدهم   / ۸۷</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="170" valign="top">۲۲۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="170" valign="top">۴۵۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="142" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="170" valign="top">۴-۸۷۲-۴۷۱-۹۶۴-۹۷۸</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2509">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2509/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/dar-kamine-gole-sorkh.mp3" length="1527391" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>مدارس اسلامی در دوره پهلوی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2381</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2381#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 31 Mar 2010 20:39:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[استبداد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[دوره آزادی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[رژیم پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2381</guid>
		<description><![CDATA[هفت تن از اعضای انجمن تصمیم گرفتند که هر یک مدرسه‌ای را با وسایل شخصی و اعانه‌ای که از دانش‌پروران می‌گرفتند، تأسیس کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/madares-eslami.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>برای بسیاری از تاریخ‌دانان و مورخان، همیشه این سؤال مهم مطرح بوده است که چرا با وجود سیاست و برنامه‌‌های دین‌زدایی فراوانی که در دوران پهلوی (پدر و پسر) اجرا شد، نه تنها نتایج دل‌خواه آن‌ها به دست نیامد، بلکه گرایش مردم به دین‌داری تا آن‌جا افزایش یافت که به پیروزی یک انقلاب دینی انجامید. برای رسیدن به پاسخ این سؤال می‌توان جریان‌ها و پدیده‌‌های مذهبی-فرهنگی زیادی را بررسی کرد که یکی از این جریان‌های مذهبی-فرهنگی -که کم‌تر از سایر جریان‌ها مورد توجه و بررسی قرار گرفته- نقش مدارس اسلامی برای مقابله با سیاست‌های ضد دینی حکومت پهلوی به ویژه دردوران محمدرضا و تربیت نسلی متدین و آگاه و باسواد بوده است.</p>
<p>کتاب «مدارس اسلامی در دورهٔ پهلوی دوم»از جمله کتاب‌های تاریخی است که  در آن، <strong>ناهید روشن نهاد</strong> -نویسنده کتاب- برای رسیدن به پاسخ پرسش بالا به پژوهشی تاریخی و البته بسیار ارزشمند دست زده و سرگذشت تأسیس مدارس اسلامی را از ابتدای ورود اسلام به ایران و تغییر و تحولاتی که در طول تاریخ برایشان اتفاق افتاده تا زمان قاجار مورد بررسی اجمالی قرار داده است.</p>
<p>نویسنده در ادامه به صورت دقیق‌‌تر تاریخ تأسیس مدارس جدید در ایران را بیان کرده و توضیح داده است که «انجمن معارف در اسفند ۱۲۷۶ه. ش [دوره ناصرالدین شاه قاجار] تاسیس شد. هفت تن از اعضای انجمن تصمیم گرفتند که هر یک مدرسه‌ای را با وسایل شخصی و اعانه‌ای که از دانش‌پروران می‌گرفتند، تأسیس کنند. این هفت مدرسه در تهران نخستین مدارس ملی [خصوصی] بودند که در آن‌ها علوم جدید تدریس می‌شد. برنامهٔ درسی این مدارس شامل فارسی، اصول دین، تعلیمات دینی، اخلاق، شریعت، مقدمات عربی، تاریخ، حساب، هندسه و سایر علوم جدید بود» (ص ۳۰و۳۱)</p>
<p>روشن‌نهاد توضیح می‌دهد در دوره مشروطه به دلیل آگاه شدن مردم، تمایل به کسب علم زیاد شد و بسیاری از مردم شهر‌ها که خود از درد بی سوادی رنج می‌ بردند فرزندانشان -حتی در برخی خانواده‌ها دخترهایشان- را به مدرسه فرستادند.</p>
<p>اما بعد از روی کار آوردن رضا شاه توسط انگلیسی‌ها و انجام سیاست‌های ضد مذهب او در کشور، مردم به واکنش منفی دست زدند و برای مقابله با دیکتاتوری‌های رضا قلدر در عرصهٔ فرهنگ، از رفتن فرزندانشان به ویژه دخترانشان به مدرسه جلوگیری می‌کردند تا این‌که بالأخره تاریخ مصرف رضا شاه تمام شد و انگلیسی‌ها تاج پادشاهی را بر سر پسرش محمدرضا گذاشتند و درست در آن زمان بود که به دلیل ایجاد فضای باز سیاسی مردم متدین به جد به فکر مقابله با سیاست‌های ضد دینی پهلوی پدر افتادند.</p>
<p>اینچنین بود که «اولین ثمرهٔ فضای باز سیاسی پس از شهریور ۲۰[بعد از رفتن رضاشاه] ایجاد مدارس ( جامعهٔ تعلیمات اسلامی) از سوی فعالان مذهبی جامعه بود. «شیخ عباسعلی سبزواری اسلامی» بنیان‌گذار این جامعه به همراه تنی چند از بازاریان و فرهنگیان مؤمن بر آن شدند تا از سویی برای مقابله با جهل و بی‌سوادی و از سوی دیگر به منظور مبارزه با فساد اخلاقی و بی‌علاقگی و بی‌تفاوتی به مقررات دینی از جانب مدارس آموزش و پرورش&#8230; اقدامات لازم را به عمل آوردند» (ص۴۹)</p>
<p>این اقدامات متدینین مورد اسقبال زیاد مردم قرار گرفت تا جایی که همین مدارس (جامعه تعلیمات اسلامی) – که خانم روشن نهاد به صورت کامل تاریخچه تاسیس و گسترش آن را در کتاب آورده– در بیش از ۴۵ شهر ایران دارای شعبه شده بوده و به امر تعلیم و تربیت دانش آموزان می‌پرداخته است.</p>
<p>در این کتاب به تأسیس مدارس اسلامی دخترانه هم پرداخته شده است. به طور مثال مدرسهٔ نودخترانهٔ آیت الله فومنی «آیت الله فومنی در پی ده سال تبلیغ و نشر فرهنگ اسلامی به این واقعیت دست یافت که ریشه همه مفاسد در نارسایی‌ها و ضعف‌‌های فرهنگی است. براین اساس پس از احداث بنیاد‌های فرهنگی–دینی درصدد تاسیس دبستانی دخترانه برآمد&#8230;  دبستان دخترانه«نو» در سال ۱۳۲۶ با همکاری عناصر اتحادیهٔ دینی و به خصوص مرحوم فخارزاده با خرید منزلی در پشت مسجد نو تاسیس شد. در ابتدا این مدرسه به دلیل دخترانه بودن با واکنش منفی مردم مذهبی متعصب روبرو شد&#8230; ولی مرحوم فومنی با پشتکار و استقامت در برابر چنین عکس‌العمل‌هایی به مرور زمان تفاوت میان مدرسه نو را با دیگر مدارس نمایان ساخت» (ص۱۱۹)</p>
<p>در ادامه، نگارنده به معرفی مدارس اسلامی تاسیس شده بعد از کودتای ۲۸ مرداد و پس از قیام ۱۵خرداد توسط مبارزان مسلمان می‌پردازد و به صورت کامل به تاریخچهٔ تأسیس مدارسی چون کمال، دین و دانش، رفاه، علوی، روشنگر و&#8230; اشاره دارد.</p>
<p>زندگینامه مؤسسان این مدارس، برنامه‌‌های درسی و تربیتی ونحوه تامین هزینه‌‌های مالی آن‌ها نیز از جمله نکات آمده در این کتاب است.</p>
<p>خلاصه این‌که کتاب «مدارس اسلامی در دورهٔ پهلوی دوم» کتاب تاریخیِ تخصصی است که بیش‌تر به درد پژوهشگران و علاقمندان تاریخ معاصرمی خورد تا با مطالعه آن به پاسخ بسیاری از پرسش‌ها دربارهٔ چگونگی گسترش تفکرات اسلام انقلابی در میان مردم ایران برسند.</p>
<p><strong>بخش‌هایی از متن کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p><strong>[podcast]http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/madaares-eslaami.mp3[/podcast]<br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="246" valign="top"><strong>شناسنامه   کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="145" valign="top">مدارس   اسلامی در دورهٔ پهلوی دوم</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="145" valign="top">ناهید   روشن‌نهاد</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="145" valign="top"><a href="http://www.irdc.ir/fa/book/410/default.aspx">مرکز اسناد انقلاب اسلامی</a></td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>گروه   مخاطبان</strong></td>
<td width="145" valign="top">علاقه‌مندان   به تاریخ و تاریخ‌پژوهان</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>نوبت   چاپ</strong></td>
<td width="145" valign="top">اول / ۸۴</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>تعداد   صفحات</strong></td>
<td width="145" valign="top">۲۴۸ صفحه</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="145" valign="top">۲۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="145" valign="top">۱۵۰۰   تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="101" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="145" valign="top">۹-۱۰۹-۴۱۹-۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>این متن، پیش‌ از انتشار در اشا، به سایت «خبرآنلاین» فروخته شده است.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2381">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2381/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/madaares-eslaami.mp3" length="1158798" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>خاطرات مهدی حائری</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2022</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2022#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 05:55:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید شفیعی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات شفاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه هاروارد]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی حائری یزدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=2022</guid>
		<description><![CDATA[خاطراتی متفاوت و خواندنی از پیش و پس انقلاب]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.ibna.ir/images/docs/000034/n00034611-b.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p><strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%A6%D8%B1%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C">مهدی حائری یزدی</a></strong> از لونی دیگر است. چه این‌که او روحانی زاده‌ای است که روحانی شد و شاگردی بسیاری از علمای عصر خودش را کرد و به نمایندگی <strong>آیت الله بروجردی</strong> در شورای فرهنگ دکتر مصدق حضور یافت. فرزند <strong>آیت الله عبدالکریم حائری یزدی</strong> مؤسس حوزهٔ علمیهٔ قم در این کتاب، خاطرات خود را از به قدرت رسیدن رضاشاه تا انقلاب اسلامی‌ و نقش حوزهٔ علمیه و علمای مذهبی در این مقطع پرفراز و نشیب تاریخ ایران روایت کرده است.</p>
<p>کتاب با خاطرات ایشان از کودکی خود و تأسیس حوزهٔ قم به دست پدرشان شروع می‌شود و  نیم‌نگاهی به دورهٔ پهلوی اول و مناسبت رضاشاه با حوزه می‌اندازد و آن‌گاه به جبههٔ ملی و دکتر مصدق می‌رسیم و بخش پایانی کتاب به مقطع حساس ۱۵ خرداد ۴۲ تا انقلاب اسلامی‌ می‌پردازد. و در این حین خاطرات خود را از علمای به نام مذهبی چون <strong>آیت الله کاشانی</strong>، <strong>آیت بهبهانی</strong>، <strong>آیت الله شریعتمداری</strong> و دیگر علمای مذهبی بیان می‌کند که همگی این‌ها شایسته نقد و بررسی است.</p>
<blockquote><p><strong>گزیده‌ای از کتاب:</strong></p>
<p>[سابقاً‌ که من گاهی می‌آمدم تهران و بر می‌گشتم دو-سه بار <strong>حاج سید صدرالدین حجازی</strong> (که از علمای تهران بود) را یادم هست که ملاقات‌شان کردم. در این خلال شنیدم آقای بهشتی را لعن می‌کرد. یک مرتبه از ایشان پرسیدم: «آقا چرا این سید را لعن می‌کنی؟» گفت: به خاطر این‌که این آمده و رفته توی مسجد حسینیه ارشاد و تبلیغ تسنن را می‌کند. می‌گوید ما بایستی به شیخین احترام بکنیم. لعنتشان نکنیم] صفحه ۱۰۱ کتاب</p>
<p align="center">■■■</p>
</blockquote>
<p><strong> </strong></p>
<p>آقای حائری یزدی مناسبات نزدیکی با آیت الله بروجردی داشت و در کتاب خاطرات خود اطلاعات جالبی از خصوصیات شخصی آیت الله بروجردی و مبارزهٔ قاطع ایشان با فرقهٔ ضالهٔ بهائیت و حزب توده و تفاوت دیدگاه سیاسی او با امام خمینی به ما می‌دهد. از دو ملاقات پس از انقلاب خود با امام خمینی می‌گوید و این‌که چگونه آیت الله خمینی وساطت ایشان برای مذاکره بر سر مسئله گروگان‌ها را نپذیرفت. در این حال او صادقانه بیان می‌کند که پس از فوت آیت الله بروجردی کم‌تر کسی در حوزه به جامعیت ایشان (امام خمینی) بوده است.</p>
<p>در مجموع، کتاب برای علاقمندان تاریخ معاصر مفید و بل لازم است. چرا که حاوی کدهای جالبی برای تحقیق و بررسی است. توصیه می‌کنم پس از خواندن کتاب نقد راه‌گشای آقای <a href="http://www.irhistory.com/index.php?action=show_news&amp;news_id=38">سلیمی‌نمین</a> را نیز بخوانید.</p>
<p>[از نظر تاریخ، دوستی ما با آقای خمینی خیلی طولانی و صمیمی‌ بود. شاید متجاوز از بیست سال پیوسته شب و روز با (هم بودیم) و گاهی مسافرت‌ها با یک‌دیگر داشتیم. ولی بعد از این‌که ایشان به قدرت رسیدند و من یکی- دو مرتبه ایشان را درقم دیدم، دیگر نخواستم بیش از این مزاحمت فراهم کنم و مثل سابق با ایشان رفیقانه تماس بگیرم. لذا خودم را کنار کشیدم.] صفحه۱۲</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="274" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه   کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">خاطرات   مهدی حائری یزدی (از مجموعه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد)</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>به همت:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">حبیب   لاجوردی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">بازتاب   نگار / کتاب نادر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه   مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">محققان   تاریخ، مشتاقان تاریخ</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">سوم / ۸۷</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">۲۲۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد   صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">۱۴۰ صفحه /   رقعی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">۲۵۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="109" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="165" valign="top">
<p align="center">۹۶۴-۷۳۵۹-۱۹-۵</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2022">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2022/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاطرات صفرخان</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1988</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1988#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 09:15:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات صفرخان]]></category>
		<category><![CDATA[زیتونِ شور]]></category>
		<category><![CDATA[علی اشرف درویشیان]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه دموکرات]]></category>
		<category><![CDATA[نشر چشمه]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1988</guid>
		<description><![CDATA[صفر قهرمانیان سال ۱۳۰۰ در روستای «شیشوان» به دنیا آمده بود. روستایی در نزدیکی عجب شیر و البته دریاچهٔ ارومیه.  به خاطر فقر و وضعیت حاکم بر مناطق روستایی آن زمان آذربایجان، خان و خان بازی و تسمه از گرده ملت کشیدن، صفرخان خیلی که هنر کرد توانست تا شش ابتدایی درس بخواند. صفر خان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://bookfeed.files.wordpress.com/2008/09/safarkhan.jpg?w=204&h=300" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>صفر قهرمانیان سال ۱۳۰۰ در روستای «شیشوان» به دنیا آمده بود. روستایی در نزدیکی عجب شیر و البته دریاچهٔ ارومیه.  به خاطر فقر و وضعیت حاکم بر مناطق روستایی آن زمان آذربایجان، خان و خان بازی و تسمه از گرده ملت کشیدن، صفرخان خیلی که هنر کرد توانست تا شش ابتدایی درس بخواند.</p>
<p>صفر خان در ایام کودکی‌اش آن‌قدر تلف شدن گاوهای خودشان و اهالی روستا را به خاطر اجازه ندادن خان برای چرای گاوها  دیده بود، آن‌قدر کتک خوردن اهالی ده را در طویلهٔ خان به خاطر یک اعتراض کوچک دیده بود و آن‌قدر از ظلم و ستم و تجاوز پسرهای خان به مال و ناموس مردم رنج‌ کشیده بود که وقتی «جعفر پیشه‌وری» با شعار حمایت از کشاورز و کارگر و مبارزه با خان‌ها فرقه دموکرات را راه انداخت و با حمایت مستقیم کشور کمونیستی شوروی، برای سربازی در فرقه‌ شروع به ثبت‌نام از روستائیان جوان کرد، خیلی سریع به آن پیوست و شد تفنگچی فرقهٔ دموکرات آذربایجان.</p>
<p>صفرخان آن موقع سواد درست و حسابی نداشت که بفهمد این فرقه شوروی‌ساز است و به دنبال جداسازی آذربایجان از ایران و امتیازگیری از دولت برای نفت شمال به نفع شوروی است. از طرف دیگر، هیجانات دوران جوانی و نفرت عمیقش از خان‌ها این اجازه را به او نمی‌داد که به خیانت‌ها و اعمال سران فرقه فکر کند و آن‌ها را برای خود حلاجی کند.</p>
<p>خلاصه بعد ۵ سال و با مذاکراتی که قوام با رهبران شوروی کرد و سر برچیده شدن بساط فرقه با آن‌ها به توافق رسید، کله گنده‌های فرقه تقریباً همه شان فرار کرده  بودند و راهی خانهٔ دایی یوسف (جوزف استالین) شدند و آدم‌هایی مثل صفرخان هم ماندند با لشکری از ژاندارم که می‌خواست بگیرندشان و اعدامشان کنند.</p>
<blockquote><p><strong>بخشی از متن کتاب </strong></p>
<p>«ما را که از زندان برازجان بردند به  زندان شماره ۴ قصر خیلی خوب شد. دیگر از آن دژ جهنمی برازجان نجات پیدا  کردیم.. .  حاجی عراقی نماینده مذهبی‌ها بود.  رضا شلتوکی هم نماینده این  طرف‌ها بود.  دیگران حق نداشتند بروند نگهبانی این دو نفر می‌رفتند.  هر  روز یا یک روز در میان، هر حرفی داشتیم این‌ها می‌رفتند و حل و فصل  می‌کردند.  به ما جیرهٔ خشکه می‌دادند.  خودمان می‌پختیم.  مثل الان که در  خانه می‌پزیم.  زحمت نظارت بر پختن غذا با حاج[‍مهدی] عراقی بود. از آن  هیئت مؤتلفه حاج عراقی از همه مردمی‌تر بود. مردم‌دار بود. کار همه را راه  می‌انداخت. یک زبان خاصی داشت. زبان‌دار و سخن‌گو بود. در آن گروه فقط  ایشان فعال و زبان‌دار بود.» (ص۱۹۰)</p>
<p align="center">■■■</p>
</blockquote>
<p>سر همین قضیه، صفرخان مجبور می‌شود که تازه عروسش را که چند ماهه باردار هم بوده رها کند و به طرف عراق فرار کند. از این‌جا به بعد تازه اصل داستان کتاب « خاطرات صفرخان» شروع می‌شود. خاطرات مردی که ۲ سال را در زندان عراق و ۳۰ سال را در زندان محمدرضا پهلوی گذراند و حوادث بسیار زیادی را در زندان‌های مختلف کشور دید. با خیلی از توده‌ای‌ها، چریک فدایی خلق‌ها، بچه‌های مجاهدین خلق و مذهبی‌ها هم‌بند شد و خاطرات بسیاری از آن‌ها را در ذهنش ثبت کرد. خاطراتی که آخرش به پیروزی انقلاب و آزادی او از زندان می‌انجامد.</p>
<p>کتاب خاطرات صفرخان حاصل بیش از بیست و سه ساعت مصاحبه علی اشرف درویشیان با صفر قهرمانیان است. کتابی که ساده و روان به صورت پرسش و پاسخ تدوین شده و به خاطر سادگی و صمیمیت صفر خان در تعریف کردن داستان زندگی‌اش خیلی سریع به دل می‌نشیند. حالا اگر می‌خواهید بدانید که در آن ۳۲ سال در زندان به صفرخان چه می‌گذرد و با چه چهره‌های نام آشنایی هم بند می‌شود و بعد از آزادی چه سرنوشتی پیدا می‌کند و زن و فرزندش چه سرنوشتی پیدا کردند، این کتاب را از دست ندهید.</p>
<p>کتاب خاطرات صفرخان سال ۷۱ در تهران به چاپ رسید و این درست ۱۰ سال قبل از فوت صفرخان بود.</p>
<p>اگر به کتاب خاطرات صفرخان فقط به دیده تاریخ نگاه کنیم و بخواهیم از نگاه یک عضو ساده فرقه دموکرات حوادث مربوط به وقایع آذربایجان و مسائل مربوط به نیروهای چپ را در زندان مورد بررسی قرار دهیم این کتاب می‌شود یک غذای بسیار ناب برای پژوهندگان و علاقمندان به تاریخ معاصر به‌ ویژه تاریخ گروه‌های مبارز علیه شاه. اما اگر به آن فقط به دیدهٔ خاطرات یک فرد رنج کشیده و مبارز نگاه شود و خواننده آن را برای مطلع شدن از سرنوشت عجیب یک شخصیت مبارز بخواند، آنوقت کتاب میشود تنقلاتی صرفاً سرگرم کننده.</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="350" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">خاطرات صفرخان (سی و دو سال مقاومت در زندان‌های شاه)</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>تدوین‌گر</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">علی اشرف درویشیان</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">چشمه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">ششم / ۸۶</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">۲۰۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد صفحات</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">۴۴۸ صفحه / رقعی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه مخاطبان</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">علاقه‌مندان به تاریخ معاصر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">۴۸۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="161" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">۹۶۴-۶۱۹۴-۹۸-۲</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1988">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1988/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بست‌نشینی مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1924</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1924#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 08:39:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[رسول جعفریان]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>
		<category><![CDATA[مشروطیت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب تاریخی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب درباره مشروطه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1924</guid>
		<description><![CDATA[نگاهی به ماجرای بست‌نشینی در سفارت انگلیس در دورهٔ مشروطه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://up.iranblog.com/7/1265189433.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>تاریخ مشروطه از مقاطع حساس و پیچیده‌ای است که نظرمحققین و پژوهش‌گران را برای واکاوی زوایای پنهان و گاهی نه چندان مشخص آن به خود جلب می‌کند. در این میان مسئلهٔ دخالت انگلستان در قضیهٔ جنبش عدالت‌خواهی مردم به رهبری علما و ایجاد انحراف در اهداف و خواسته‌های آن‌ها آ‌ن‌قدر اساسی و مهم است که به قول معروف در نهایت، مشروطیت از دیگ پلوی انگلیس‌ها بیرون می‌آید.</p>
<p>«رسول جعفریان» محقق و پژوهشگر تاریخ اسلام و تاریخ معاصر ایران که پیش از این هم تألیفاتی در زمینهٔ تاریخ مشروطه داشته است، در کتاب «بست‌نشینی مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس» به بررسی تحولات یک ماههٔ تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس در جمادی الاول و جمادی الثانی سال ۱۳۲۴ه.ق (برابر با سال ۱۲۸۵ه.ش) پرداخته و دلایل پناهنده شدن مردم به سفارت انگلستان بعد از مهاجرت کبرای علما به قم، نقش روشن‌فکران در گسترش این بست‌نشینی و وقایع مربوط به تأثیرپذیری مردم از شارژدافر -کاردار سفارت انگلیس- در مطرح کردن تقاضای «مجلس شورای ملی» به جای «مجلس شورای اسلامی» را مورد بررسی دقیق قرار داده است.</p>
<blockquote><p><strong>بخشی از متن کتاب</strong></p>
<p>وکیل الدوله در نامه‌ای به امین السلطان می‌نویسد: شارژ دافر هر روز یک دفعه بالای بلندی ایستاد و به همه کلاه برداشته و خطابه و نطق می‌کند و مردم را امیدواری می دهد. دو روز قبل گفته است: هرگاه علما از قم بیایند شماها استقبال خواهید رفت؟ گفته‌اند: خیر؛ گفته است: هرگاه به سفارت بیایند و دست و صورت شماها را ببوسند و خواهش نمایند بیرون خواهید رفت؟ گفته‌اند: خیر&#8230; اجملاً اگر مردم هم بیرون بروند، انگلیسی‌ها ترتیبی داده و کارها کرده‌اند که آن‌ها دیگر نخواهند گذاشت این مسئله به این آسانی بگذرد. مردم هم به قم به علما نوشته‌اند که به این آسانی ما از سفارت بیرون نخواهیم آمد&#8230;</p>
<p align="right">(ص۱۸۸)</p>
<p align="center">■■■</p>
</blockquote>
<p>جعفریان در اثر از توجه به مسائل مردم‌شناسانه و امور فرهنگی جاری در سفارت انگلستان در آن برههٔ ویژه غافل نبوده است و در بخشی از کتاب به حالات و امورات مردم عادی بست نشسته در سفارت هم پرداخته است. این‌که هر صنف از بست‌نشینان در قسمت بالای چادر خود دست نوشته‌ای نصب کرده بودند و به نوعی همراهی صنف خویش را در جنبش به اطلاع دیگران رسانده بودند، مثلاً صنف شیشه بر جلوی چادر خود نوشته بودند:</p>
<p>«ساقی ز مرحمت چو یکی جام پر کند / اول نظر به سلسلهٔ شیشه بر کند»</p>
<p>یا صنف نجّار این بیت را جلوی چادر خود نصب کرده بودند:</p>
<p>«فخر همین بس است ز اصناف محترم / نجارم از نوح سخی ارث می‌برم»</p>
<p>صنف روغنی هم این ابیات را سر در چادرشان نصب کرده بودند که:</p>
<p>«تجار روغنی همگی متفق شدند / این خیمه را به باغ سفارت به جان زدند / کردند همرهی به ملل با کمال جد / با پیروان دین به ره صدق همرهند»</p>
<p>و&#8230;. به هر حال اگر کنج‌کاو هستید که بدانید انگلیسی‌ها چه‌طور در ماجرای مشروطه دخالت کردند و آن را به انحراف کشیدند حتما این کتاب را که موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در سال ۱۳۷۸ و با قیمت ۱۲۰۰ تومان چاپ کرده، بخوانید.</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="340" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">بست‌نشینی مشروطه‌خواهان   در سفارت انگلیس</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>نویسنده:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">رسول جعفریان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">مؤسسه مطالعات تاریخ   معاصر ایران</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">علاقه‌مندان به تاریخ   معاصر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">اول / ۸۷</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">
</td>
</tr>
<tr>
<td width="151" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="189" valign="top">
<p align="center">۱۲۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1924">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1924/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
